اين غزل حاصل يک حال شب قدری است ...خيلی به من و تو و او هايش دقت نکنيد!

تهليل شهادت شد وتكبير قسم خورد

شيرين شده ام تا كه به انجير قسم خورد

 

شيرين شده ام ...كوهكن بي ادبم كو؟

نامم به زبان آمد و او دير قسم خورد

 

نامم كه ز شيريني آن خاك عسل شد

نامم كه به شاهانگي اش شير قسم خورد

 

يك مصرع من بود ...به شيراز حسد برد

يك چشمه مرا ديد...به كشمير قسم خورد

 

يك لحظه به او گفتم:اي دير رسيده!

عمري به پذيرفتن تقصير قسم خورد

 

گفتم كه برو:عاشق من هيچ نمي گفت

قربان گلويي كه به شمشير قسم خورد

 

گفتم كه برو عاشق آنم كه به نامش

تهليل تشهد  شد و تكبير قسم خورد