جام جم آنلاین: هاروکی موراکامی (متولد 1949‌ توکیو) بی‌گمان یکی از نامدارترین نویسندگان معاصر آسیا و ژاپن است.
ترجمه آثار او به شانزده زبان زنده جهان، جوایزی که کسب کرده و شمارگان میلیونی کتاب‌هایش تنها بخشی از این واقعیت را نشان می‌دهد چرا که رفته رفته شهرت او از مرزهای کشورش فراتر می‌رود و او را در قامت نویسنده‌ای بین‌المللی و صاحب سبک بازمی‌نمایاند و بسیاری معتقدند او بزودی جایزه ادبی نوبل را از آن خود خواهد کرد؛ چرا که استحقاق آن را دارد و در سال گذشته نیز نام او به عنوان یکی از جدی‌ترین گزینه‌های کسب این عنوان مطرح بود.

«کجا ممکن است پیدایش کنم» منتخبی از داستان‌های کوتاه این نویسنده ژاپنی است که سال گذشته با ترجمه بزرگمهر شرف الدین منتشر شد و در همان سال به چاپ دوم رسید. رمان «کافکا در ساحل» او نیز سال گذشته به فارسی ترجمه شد و با استقبال خوب خوانندگان ادبیات داستانی روبه‌رو شد. اینک موراکامی برای خواننده فارسی زبان نیز نامی آشناست و باید منتظر ترجمه‌های بیشتر از داستان‌های او و نیز مقالات و گفتگوهای او به زبان خود باشیم. مطلبی که می‌خوانید با نگاهی به مجموعه داستان «کجا ممکن است پیدایش کنم» به بررسی جهان داستانی موراکامی می‌پردازد.

موراکامی چنان که خود اعتراف کرده است، تحت تاثیر رئالیسم یقه چرک‌های دهه هفتاد امریکا و بخصوص ریموند کارور است. او خود گفته است تاثیر داستان‌های کارور بر او مانند رعد و برق بوده است و به همین حساب او را باید ادامه دهنده مینیمالیسم کاروری امریکا دانست.

قهرمانان داستان‌های او نیز ابر مردان و شیرزنانی نیستند که همچون ادبیات کلاسیک یک تنه بار داستان را بردوش بگیرند و بتوان به آنان امید بست. او نویسنده دورانی است که در آن قهرمانان بزرگ و با شکوه مرده‌اند و تنها باید به کورسویی از انسانیت در وجود آنها دل بست. آدم‌هایی که منزوی، تنها و درگیر مشکلات بزرگ یا کوچک زندگی هستند و درعین حال به شکلی باورنکردنی پیچیده، خوددار و مرموزند و گاه از زبان آنان حرف‌هایی بیرون می‌زند که هیچ وقت انتظارش را نداری.

داستان‌های موراکامی درنگاه اول برای خواننده کم حوصله، خسته کننده و بی‌معنا می‌آید  مثل همه داستان‌های مینیمالیستی ‌ در اینجا از آن فرمول‌های کلیشه‌ای که در کلاس‌های دودگرفته داستان‌نویسی تمرین می‌کنند خبری نیست. حادثه‌ای بزرگ اتفاق نیفتاده، قهرمانی ظهور نکرده است، داستان برای رسیدن به نقطه عطف اوجی نمی‌گیرد، اصلاً نقطه عطفی در داستان‌ها نمی‌بینی و قهرمانان آنچه شما انتظارش را دارید به نمایش نمی‌گذارند. بخش مهمی از داستان در نگفته‌ای نویسنده خلاصه شده است و پس از پایان هر داستان تا مدتها درگیرآن هستی چون حس می‌کنی چیزهایی در داستان بوده است که به قلم نیامده یا کشف نشده باقی مانده است.


ادامه مطلب ...