چندی پیش گفت و گویی با خبرگزاری فارس انجام دادم که البته چگونگی آن خودش قصه ای دارد که بماند.

بخش هایی از این گفت و گو را در این جا می آورم و متن کاملش را می توانید در ادامه مطلب بخوانید:

- اولین شعری که من آن را شنیدم و تحت تأثیر آن قرار گرفتم و بعد به این نتیجه رسیدم که باید زبان شعر آدم عوض شود و نگاه امروزی داشته باشد شعر «زمستان» از اخوان بود

-یادم هست  اولین شبی که سیدحسن حسینی را دیدیم وقتی دور آن مرحوم جمع شدیم ایشان بحث این که شعر بخواند نبود، شدیداً نقد اجتماعی می‌کرد و به گروهی از شاعران که هم‌چنان به حوزه هنری در آن سال‌ها می‌رفتند حمله می‌کرد

-یک دلیلی که نسل ما پروای نقد کردن را نداشت شناختن انسان‌هایی مثل سیدحسن حسینی و قیصر امین‌پور بود

-آدم‌هایی مثل سیدحسن حسینی و قیصر امین‌پور سال‌ها در محاق بودند و هیچ میدانی به ایشان داده نمی‌شد! این آدم‌ها بعد از مرگشان خیلی جاها ایشان را تحویل گرفتند و بالا بالا بردند، نشان به آن نشان که خیلی از کسانی که اتفاقاً بعداً میراث‌داری کردند و برای سیدحسن حسینی و قیصر امین‌پور مرثیه‌سرایی کردند و حتی اشک ریختند همان آدم‌هایی بودند که این‌ها را از فضاهای ادبی بیرون بردند، آن‌قدر تلاش کردند تا آن فضاهایی که این آدم‌ها دارند در آن نفس می‌کشند از ایشان بگیرند!

-فضایی مثل سروش نوجوان برای نسل ما بیشتر از یک مجله بود. یعنی این نبود که فضا یک جایی باشد شعرتان را بفرستید و کار بشود سروش نوجوان به ما دید می‌داد. یک فضایی بود که ما را با یک سری مفهوم‌ها در ادبیات آشنا می‌کرد و یک سری در حقیقت کادرسازی و جریان‌سازی برای ادبیات نسل بعدش کرد یعنی شما اگر بروید دوره‌های سروش نوجوان را ببینید از آدم‌هایی که شعر فرستادند که فقط در حد این که شعر شما رسید یا به نامه شما پاسخ داده شد یا این که کارهایشان به اندازه تجربه‌های در راه چاپ شد و بیشتر مطرح شد این‌ها یک نسلی هستند که آن زمان داشتند کم‌کم تربیت می‌شدند و دوستانی همه هنر خودشان را به کار گرفتند که سروش نوجوان را تعطیل کنند! سروش نوجوان را تعطیل کردند و حتی بر جنازه سروش نوجوان هم رحم نکردند و از پا نایستادند


ادامه مطلب ...