از صفحۀ نمی دانم چندِ رمانی از بولگاکف بیرون آمد

گفت : بنشین شطرنج

یاد شعری از اخوان افتادم

که درها کیپ شد

 

در شیشۀ عینکش انفجاری دوردست

و کودتایی خونین بود

 

سایه هایی در اتاق چرخ می زدند

سیگار می کشیدند

و به هم خیانت می کردند

سایه ای کمرنگ دست در گردنم انداخت

خواستم که... اسبم رم کرد

 

برخاست

و عینکش کدر شد

کم کم مات بودم

که گربه ای پشت در

بیدارم کرد

 

 

این شعر در یانوس

شعری از من در عقربه

نشست نقد و بررسی مجموعه شعر دوست شاعرم نادرپناه زاده در خبرآنلاین