«دربند» دست روی مشکل مهمی گذاشته که متأسفانه جامعه ما بشدت دچار آن شده است و اگر هنرمندانی چون شهبازی ما را نسبت به این خصلت زشت و بیماری واگیردار آگاه نکنند، چه بسا همه به این بیماری لاعلاج دچار شویم: «بیماری مبادله».
در این شکل از بیماری، انسانها از چارچوب روابط انسانی خارج می‌شوند و یکدیگر را نه به شکل دو موجود ذی‌روح و دارای احساسات و عواطف بشری، بلکه به شکل شرکای اقتصادی و تجاری موقت می‌بینند. این بیماری از آن جایی ناشی می‌شود که انسانها یکدیگر را مانند کالاهایی قابل داد و ستد می‌بینند و در نتیجه خرید و فروش یکدیگر را در سوداگری مسخره‌ای که نامش را «رفاقت» گذاشته اند، توجیه می‌کنند.
«دربند» به گسترش تفکر سرمایه سالار بازار حمله می‌کند که در آن اصل بر این است که باید سرمایه را به هر شکل حفظ کرد و آن را گسترش داد، باید به همه بی‌اعتماد بود و از هر کسی سند و سفته‌ای داشت تا در زمان مورد نیاز آن را به کار برد و حریف را از میدان بیرون برد.
رفاقت، همراهی و ایستادن پای کسی در چنین منطقی اصولاً جایی ندارد، وقتی کسی اشتباه می‌کند- اگر واقعاً اشتباه‌ کرده باشد- خودش باید سزایش را ببیند و دلیلی ندارد که ما خود را در اشتباه‌های دیگران سهیم کنیم.
این منطق سوداگرانه اما پر مشتری امروز در جامعه ما متأسفانه چنان رایج شده است که بسیاری از ما تا آن را بر پرده بزرگ سینما نبینیم، به زشتی و رواج آن پی نمی‌بریم. «شهبازی» اگر هیچ کاری نکرده باشد، همین که این تلنگر را به ما زده که در دوستی‌ها و روابط انسانی خود، چون سوداگران عمل می‌کنیم و انسانها را چون ابزار داد و ستد می‌بینیم، بس است.

این مطلب در اینجا منتشر شده است، مطلب را به صورت کامل در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب ...