آمدم گفتند کاری اضطراری داشته

با خودم گفتم خدا! یعنی چه کاری داشته

 

گفت دل تنگ تو بودم حالم اصلاً خوب نیست

گفت بی من گریه کرده حال زاری داشته

 

گفت می‌خواهم کمی‌خلوت کنم پیشم نیا

من که می‌دانم دروغ است و قراری داشته

 

از صدایش خوب می‌فهمم که از من خسته است

خوب می‌فهمد چه گفتم هرکه یاری داشته

 

گفتمش یک روز رازی داشته با غیر من؟

در صدایش لرزه ای افتاد؛ آری داشته

 

گفت دربند توام دیوانه جان! گفتم نترس

هرکه زندانی شده راه فراری داشته

 

عشق برد و باخت دارد هر که عاشق می‌شود

در ضمیرش میل پنهان قماری داشته