عاشق شدم که لهجۀ جانم عوض شود

آن روزگار بی هیجانم عوض شود

شاید به دستگیری دستان گرم تو

خاموش خوانی ِ ضربانم عوض شود

می خواستم که لحن غم انگیز قصه ات

وقتی برات شعر بخوانم عوض شود

پر شد ضمیر من ز تو باید که بعد از این

دستور خشک مغز زبانم عوض شود

جز در حضور عشق شهادت نمی دهم

باید که ذکرهای اذانم عوض شود

در زندگی به قدر کفایت گریستم

لطفاً بخواه مرثیه خوانم عوض شود

قلیان زهر مار برایم بیاورید

گاهی مگر که طعم دهانم عوض شود

هر آدمی اگر چه که عاشق، اگرچه خاص

وقتی زمان گذشت گمانم عوض شود

شعر تو مثل قبل برایم قشنگ نیست

وقتی مخاطبت نگرانم عوض شود

گفتی که آمدم ولی البته ممکن است

تصمیم این که باز بمانم عوض شود