تهران شبيه هرشب ديگر سياه بود
در انتظار خنده ي كمرنگ ماه بود
تهران قصيده اي كه نفسگير وپرملال
تهران خطابه اي كه پر از اشتباه بود
اين سوي شهر خنده ي تلخي به خون نشست
آن سوي شهر اشك كسي قاه قاه بود
تصوير پر تردد اين شهر خط خطي
لبخند سرخ دختركي سربه راه بود
وقتي گداي كوچه كمي دودمي گرفت
تا مدتي براي خودش پادشاه بود
اقليم پادشاهي اين شاه پاره وقت
بن بست كوچه تابه سرچارراه بود
از دختر و گدا چقدر حرف مي زنم؟
اين بي گناه دختر آن بي پناه بود
...يك كارمند شعر مرا خواندوپاره كرد
بركاغذي نوشت كه:ردشد...سياه بود