به: جروم دیوید سالینجر

حرف بزن لعنتی
مثل یك راهبه‌ی زیبا
در نمازخانه‌ی كوچكت
انتظار مرگ را می‌كشی
و نقاشی جوان در انتظار معجزه‌ی تازه‌ات پیر می‌شود

نشسته‌ای یك گوشه
و به موسیقی قدیمی‌ات گوش می‌دهی
و چشم ما به دهان تست

به كلمات ستم می‌كنی
زندانبان بی‌نظیر!

حرف بزن لعنتی
بگو وقتی شاعران می‌میرند
نگران جهان می‌شوی
و سیاستمداران را دوست داری
با لطیفه‌هایی كه برایشان می‌سازیم
و ژنرال‌ها را
كه دوست دارند به صورت‌هایشان هم مدال بچسبانند
و در مزرعه‌ی دیگران
قارچ‌های هسته‌ای بكارند

بگو كه خودنویست را هنوز پر می‌كنی

لینک این شعر در آتی بان