اول- دیشب محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری برای اهدای جوایز کتاب سال به تالاروحدت رفت. او در مراسمی حضور می یافت که در آن غربت و تنهایی ادبیات را جشن گرفته بودند. اینکه در این مملکت در طول سال حتی یک کتاب داستان و شعر که لیاقت دریافت جایزه ی کتاب سال را نداشته باشد اگر فاجعه نیست- چیست؟

دوم- همه ی کتابهایی را که در جایزه ی کتاب سال نامزد شده اند نخوانده بودم پس نمی توانم قضاوتی کنم در این مورد که آیا ارزش ادبی هرکتاب تا چه حد است اما تا حدی که از شعر می فهمم می دانم که گذشتن از نام کتابهایی چون ترنم داوودی سکوت - شاید گناه از عینک من باشد و... عدالت این جایزه را زیر سوال می برد.

سوم- اینکه چرا داوران جایزه باید همیشه در محاق و بی خبری باشند موضوع عجیبی است. مگر نه اینکه این داوران مدعی اند که با شیوه های علمی داوری کرده اند و مگرنه اینکه وزارت ارشاد مدعی است که آنها صلاحیت داوری داشته اند پس چرا هیچ وقت هیچ کس نباید از شیوه های داوری آنها و استدلالهایشان در انتخابها سوال کند؟

چهام- دبیر جایزه ی کتاب سال مدعی است هر کتابی که از ۱۰۰امتیاز ۹۰گرفته باشد  به عنوان نامزد نهایی اعلام شده است. پیشنهاد می کنم برای روشن شدن افکار عمومی امتیازات کتابهای مطرح داستان و شعر در سال گذشته را اعلام کنند تا مثلا بفهمیم داوران چگونه کتاب زنوبرهای عسل ... را بر ترنم داوودی سکوت رجحاان داده اند؟

پنجم- به روان پاک حسن حسینی درود می فرستم و به دوستم فاضل نظری تبریک می گویم که کتابش به عنوان تقدیری شعر انتخاب شد ولی نمی توانم با این دغدغه ی لجوج کنار بیایم که آیا ارزش ادبی این دو کتاب در سطح هم است؟

ششم- برای داوری جشنواره ی استانی شعر خراسان به مشهد رفته بودم. اوضاع شعری مشهد همان است که بود و بسیاری از شاعران جوان این استان - که همگی از دوستان صاحب این قلم هستند - همچنان در دعوای کوچک و دنیای محدود خود گیر افتاده اند.

روزهایی که در آنجا بودم از سیل اس ام اسهایی خبر دار شدم که برای تحریم جشنواره و تاثیرگذاری بر روند داوریها فرستاده می شد و حتی یکی از دوستان گویا اشتباه پیامکی را هم برای خود من ارسال کرد که در ان نوشته بودند اگر داوران بترسند فلانی را انتخاب می کنند و اگر پارتی بازی کنند بهمانی را و اگر درست انتخاب کنند یکی دیگر را! ( دم خروس کمی بیرون زده بود البته!!)

برای این دوستان شکیبایی  بیشتر و  آفرینندگی افزون تر آرزو می کنم.