فرهاد  جعفری برای بسیاری از مشهدی ها با خاطره ی انتخابات دوره ی پنجم مجلس در  مشهد همراه است. زمانی که او در عنفوان جوانی! به ناگاه رای اول دومین شهر کشور را از آن خود کرد و بعد از آنکه انصرافانده شد به جای او آقای ف به مجلس رفت تا با آن فامیلی ضایعش به نماینده ی مادام العمر مردم مشهد تبدیل شود.
فرهاد جعفری برای من اما بیشتر از آنکه به عنوان یک لیبرال دموکرات  دوآتشه با تحلیلهای سیاسی محشرش دوست داشتنی باشد به عنوان یک رفیق کهنه و یک داستان نویس سالینجری خوش قلم دوست داشتنی است. گیرم که دوز معرفت فرهاد سال به سال در حال کاهش است.
وقتی در نمایشگاه ‹کافه پیانو› اش را دیدم که نشر چشمه درآورده است خریدمش - با مقادیری ذوق و شوق و گندت بزند تو فرهاد جعفری خودمانی؟ که باید با لهجه ی مشهدی ضایع من بخوانیدش!- و اگرچه هنوز کامل نخواندمش از اینکه خیلی از شخصیتهای حقیقی داستان را می شناسم و شیرینکاریهای قلم فرهاد را دوباره و پس از سالها که کرم بد پیله ی سیاست به جان او افتاد می خوانم دارم یک جورهایی ذوق مرگ می شوم - این ذوق مرگ چیزی است مثل خوش خوشانم می شود یا حالی به حولی! -.به هرحال از من به شما نصیحت کافه پیانوی فرهاد جعفری را از دست ندهید. داستان نویسی که داستان را می شناسد ، خوب و شیرین می نویسد، سمبل مجسم دوست داشتنی بودن سرمایه داری و لیبرال دموکراسی است ! و البته جواب ایمیلها و کامنتهای رفقای قدیمی اش را نمی دهد!
پی نوشت- اول که مطلب را نوشته بودم به جای لیبرال دموکرات زده بودم سوسیال دموکرات که گویا این دوتا یک مختصر تفاوتهایی دارند و دوستی تذکر دادند ما فاشیستها تا از این چیزها سردربیاوریم طول می کشد!