کعبه چونان قرآن است «لایمسه‌الا المطهرون» و چون عترت که «رجس» را برآن راهی نیست؛ تجسم پاکیزگی قرآن و عترت؛ و نگاه کردن به آن شستن چشمهای غبار گرفتة روح و جسم، آب تنی کردن جان در حوضچه ی اکنون و غوطه‌ور شدن در رودخانة طهارت مطلق و پریدن تا آبیهایی دور از دسترس است.

به کعبه که می نگری ساختمانی بلند و سیاهپوش برآمده از سنگهای سیاه کوهستانی در برابرت نیست، آنچه می‌بینی مدار و مرکز همه ی پاکیها و پاکیزگی‌هاست؛ دست تو را می‌گیرد و در مغناطیس نیرومند خویش می‌چرخاند و می‌چرخاند و تو الکترون حقیر به دور این هسته ی نیرومند و جذاب چرخش می‌آغازی و با عمق جان می‌فهمی که سطح انرژی و عمق درک تو آن به آن بالاتر می‌رود، شتاب می‌گیری تا در این شتاب روح گداز از آدمیت خاکی رها شوی و به فرشتگی و عصمت ارتقاء یابی.

با لباسی به سپیدی بالهای فرشتگان کروبی با لباسی که نقطه‌ای پلیدی بر آن نیست از حجرالاسود که دست خدا بر زمینش خوانده‌اند آغاز می‌کنی، یک دور می‌چرخی، دو دور، سه، چهار، پنج، شش و هفت!