ماه

می گردد گرد تن تو

که برف داغ ترین زمستان است

خورشید مذاب یک بوسه ات

به احوال پرسی صبحگاه

من

نه ماهم نه خورشید

ترا از قبیله ات می دزدم

و شمشیر می کشم

به روی برادرانت

تا فراموشت کنند