وقتی میت مونث است
 

بوی جوراب شیشه ای
لاک قرمز غلیظ
تکه ای از زنانگی زمین را به نیش می کشی
سنگین است می دانم
چه مورچه ها که له کرده
چه مردان بزرگی را
که آنها چه زنان زیبایی را
که آنها چه مورچه ها را

دنیا آنقدر که تو فکر می کنی بزرگ نیست
مورچه ی کوچک
 
 
 
وقتی میت مذکر است
 
 

مواظب باش کرمک من
در این جمجمه ی ضرب دیده
چقدر همهمه جمع است
درمیان اینهمه ارقام و حروف و نشانه و نامهای زنانه
از دندانهای یک "سیمین"می لغزی
در دو چشم یک "شهلا" گیر نکنی

آن آخر هوا بهتر است
زنی جوان
دستها را سایه کرده برسر نوزادش
و شیرخوردنش را تماشا می کند