نام آقای عبدالکریم سروش به بخشی از خاطرات همه ی ما تبدیل شده است. گروهی از ما در دورانی یا به شدت هوادار سینه چاک او بودیم و یا مخالف دو آشته ی او. سروش برای ما نماد چیزی بود به اسم روشنفکری دینی که هنوز نمیدانیم چیست و  چه نیست؟

نماد و قبله نمای روشنفکری دینی در طول این سال ها برای نشان دادن اهمیت عبدالکریم سروش بودن در همه چیز و همه کس شک کرد و حرف هایی به زبان آورد که روشنفکران کفرگرا جراتش را داشتند ! روشنفکر دینی ما تا آن جا پیش رفت که دور از چشم بد زیراب دین و  پیغمبرش را یک جا زد!

با همه ی این حرف ها عبدالکریم سروش چه دینی و چه نادینی برای همه ی ما روشنفکر باقی مانده بود و یکی از معدود انسان - اسطوره هایی بود که نسل ما به شیرینی قلمش  و جسارتش و گاه طنازی اش و البته سوادش دلخوش داشت و فکر می کردیم از این یکی لااقل آبی گرم می شود.

انسان - اسطوره های نسل ما ( جز آن هایی که زود مردند) به دست خود و به شکلی ناامید کننده خودشان را  پیش چشم ما نابود کردند. یکی مربی استیل آذین شد یکی سکس و فلسفه ساخت و دیگری ....!

عبدالکریم سروش دیروز بیانیه ای نوشت در پاسخ به روشنفکری دیگر . در نوشتار این مرد نه نشانی از خرد و نه بویی از ادب و نه  پرتوی از شعور روشن اندیشانه  می بینید. سروش چون همه ی ما که وقتی راننده ای جلوی مان می پیچد خود را محق می دانیم که خواهر و مادرش را آباد کنیم . سرش را از شیشه ی ماشین رنگ پریده ی روشنفکری دینی بیرون آورده و به محمود دولت آبادی هرچه خواسته فرموده! حتی نثر او را هم سست خوانده که این دیگر عمق انصاف روشنفکر دینی از دین برگشته ی ما را نشان می دهد.

گفتار و نوشتار عبدالکریم سروش، فیروز کریمی، محمد مایلی کهن و امیر قلعه نویی چه تفاوتی با هم دارد؟ چرا کمیته ی انضباطی فدراسیون از تخلفات نفر اول این فهرست چشم پوشی کرده است؟