خاک آتش شد: نسیمی از فراتی می رسد؟

آسمان فرمود : آری التفاتی می رسد!

آسمان فرمود: خضر زنده دل در فکر ماست

مرگ سالی سر رسید ؛ آب حیاتی می رسد

این بساط حجله و خرما و حلوا...بس کنید

حجله و نقل و عسل...حالا نشاطی می رسد

آتش از هشتاد سو بر ما هجوم آورده است

زنده می مانیم. فال آمد . نجاتی می رسد

زیر لب وقتی دعا کردید لرزید آسمان

بغض آن سجاده را اکنون براتی می رسد

شاعرانی را که از خاکستر و خون گفته اند

واژه هایی سرخوش و شاخ نباتی می رسد

مست گرد کوچه ی ما گوشه گیر بغض بود

صبح دیدم چشمکی زد: انبساطی می رسد

سبز می بینم زمین را اتفاقی پیش روست...