گفتم سلام نور علی نور شد لبم
دریا شکافت  غلغله ی طور شد لبم

آتش گرفت روح من از سکر آن سلام
باغ هزار دانه ی انگور شد لبم

تقدیر من شهادت یکتایی توبود
هر صبح در سلام تومامور شد لبم

طعم گسی تمام مرا تلخ کرده بود
نام تو ریخت در دهنم شور شد لبم

من کی به میل خویش دل از بوسه می کنم؟
فرصت نبود- حیف که مجبور شد لبم

با فکر بوسه های کمی بعد جان گرفت
وقتی که باز از دهنت دور شد لبم

گفتند طعم بوسه ی او را گرفته است
چشم حسود کور که مشهور شد لبم

من در نماز خویش به کفر تو مومنم
با "لا" و با " اله" تو محشور شد لبم

جانم به زهد، پیرو پیر هرات شد
کافرتر از حکیم نشابور شد لبم

چون تک نهال دره ی بهمن گرفته ای
در زیر نام های تو مستور شد لبم

برق نگاه تو شب ما را مچاله کرد
لکنت گرفت چشم من و کور شد لبم