آيا سهراب سپهري شاعر خوبي است؟

پاسخ اين سؤال را سالهاست در ذهنم جست وجو مي كنم و هر بار نيز با خود مي گويم دليل استقبال بيش از حد از شعر سپهري چيست؟ پاسخ به اين سؤال وقت و حوصله ي بيشتري مي طلبد و آنچه در اين فرصت بر سر بيان آنم اين است كه اين استقبال و سر دست شكستن نبايد به اين استقراء منجر شود كه لاجرم سپهري شاعري بي بديل است.

سپهري از ديد من شاعر متوسط ولي انسان بزرگي است و تمايز قائل شدن ميان اين دو مقوله امر مهمي است ...چه بسا انسانهاي حقير و كوچكي كه شاعراني قدر بوده اند و متفكران و دانايان واهل شهود كه در عرصه ي زبان آوري كوتوله اي بيش نبوده اند.اين دو ساحت از يكديگر كاملاً متمايز است.

سهراب شاعر متوسطي است چون در عرصه ها و ساحتهاي گوناگون شعر مي لنگد.او نه شاعري اهل خيال پروري است چناچه مولاناومنوچهري وخاقاني ويبدل وديگران بوده اند و نه اهل زبان آوري چنانكه سعدي و حافظ وديگران.

خيال او ساده وبسيار راحت الحلقوم وتصويرسازيهاي او بر مبنا ي شبكه ي تصادفي تصويرسازيهاي جدول ضربي استودر كتاب آخرش نيز با شاعري روبروييم كه گرفتار شبكه ي وحشتناكي از تزاحم تصاوير است.

در عرصه ی زبان نيز سبك آسان و ممتنع او بيش از آنكه برآمده از قدرقدرتي زبان شاعر باشد نتيجه ولنگاريها و آسانگيريهاي زباني اوست.از همه وحشتناكتر مقوله ي فرم در شعر اوست.اينجا ديگر با شاعري روبروييد كه در شلختگي و بي اعتنايي به ساخت و ريخت شعر ضرب المثل است.اين موضوع به خصوص در شعرهاي بلند او بيشتر به چشم مي آيد وكساني چون دكتر شميسا هم كه خواسته اند براي اين مجموعه ي آشفته داستاني ببافند باعث خنده ي حضار شده اند.

استقبال از شعر سپهري بيشتر ازآنكه برآمده ازقدرت شاعري او باشد نتيجه ي طبيعي سه ويژگي در كار اوست:سانتي مانتاليسم دخترپسند زباني...آساني زبان ودر دسترس همگان بودن تصويرهاي شعر او...و سرانجام نگاه ملايم اما بر آمده از تفكر وانديشه ورزي او.

 .