روزها بعد شما افعی سرمست شدند

با شب - این عقرب نفرین شده - همدست شدند

نامتان سر زده از جان زمین بیرون زد

کوه ها پیش دماوندی تان پست شدند

آتش افتاد به جان های گروهی بسیار

ذره هایی که از آن مشعله می جست شدند

شهر شد یکسره آژیر " بشین حرف نزن"

تابلوها همگی رنگ " نبایست..." شدند

و درختان حماسی پس از اصلاح نژاد

گل کلم هایی با مویی یکدست شدند

راه ها بود به تعداد خلایق به خدا

بعد یک روز بلا آمد و بن بست شدند

مومنانی که شباهنگ "خدایا.." بودند

کافرانی همه " گیریم خدا هست " شدند

***

کودکی های جوان مرگ شما خاک گرفت

نامشان خاطره های دهه ی شصت شدند