چند وقت بود می خواستم راجع به برخی حرف ها و نقل ها و اتفاقات بنویسم . تصمیم گرفتم هر چند وقت یکبار ، یک " غرغر قرائی " در این وبلاگ انجام دهم تا اقلاً بعضی حرف ها توی دل آدم نماند.

* جشنواره بین المللی برگزار می کنیم . هنوز جشنواره برگزار نشده دبیر جشنواره که تازه از نقاهت شعر پس گرفتن خارج شده جوگیر می شود و برای نوبل خط و نشان می کشد. بعد از تعداد اندکی آدم حسابی که توی جشنواره شرکت کرده اند وقتی سوال می شود به همان جشنواره بد و بیراه می گویند!

* در شرایط کنونی اگر یک سنگ از استان همدان در جشنواره شعر کودک و نوجوانی که حضرات "م" و " ن" داورانش هستند شرکت کند، حداقل سوم می شود!

 

*یک داستان نویس سابق و یادداشت نویس عصبانی جدید جایی گفته است : در سال های گذشته، بزرگترین ظلم به شعر و ادبیات داستانی کشوررخ داده است . چون دقیقاً زمان تعیین نکرده اند علی الحساب از سال ٨۴ حساب کردیم!

* قیافه ی آن خوانندگان بد بختی را حساب کنید که به خاطر این که رمان " نگران نباش" در جایزه ی فلان و بهمان و غیره نامزد شده است با ذوق و شوق می روند و این اثر برجسته را می خرند و بعد تا آخر هم می خوانند!

* علی رضا بهنام نمونه هایی از ممیزی یکی از ترجمه هایش را از کارهای براتیگان در اینجا قرارداده است . من دلم می خواهد یک روز این ممیز محترم را ببینم برایش یک بسته (...)‌فیل بخرم و چند تا جوک برایش بگویم . مطمئنم ایشان آن قدر پاستوریزه است که در جا قالب تهی می کند!

* آقایان "ک" و "ع"  ! بس کنید دیگر حالمان بد شد . هم داستان های شما برفراز ادبیات جهان در اهتزاز است هم میلک شما دندان های مارکز را ریخته ...!  آقای "ع" به نوشته من در اینجا پاسخی داده است که با این توضیح که احتمالا اشتباه کرده اند و منظور من دقیقا خودشان بوده است می توانید و بروید جواب ایشان را بخوانید .

دو تا غرغر جدید:

* آقای "ش"! شما داور جایزه ی کتاب فصل هم هستید؟ نتایج که این را نشان می دهد!

* فرض کنید صبح بروید سرکارتان خبرگزاری ها خبر مراسم جایزه ی کتابی را که شما داورش بوده اید زده باشند و شما روحتان از برگزاری مراسم خبر نداشته باشد. بعد دبیر جایزه زنگ بزند و بگوید ببخشید یادمان رفت به شما بگوییم . شما باشید چه می گویید؟ من که گفتم خواهش می کنم اشکالی ندارد!