چندی پیش رفته بودم مشهد برای کاری. سلمان نظافت ( آقا زاده ی مجید خان نظافت ) تماس گرفت که مصاحبه ای کنم با روزنامه ی شهرآرا ی مشهد. این مصاحبه را می گذارم این جا چون شهرآرا را فقط مشهدی ها می بینند و می خوانند. بهانه ای شد درباره ی شعر خراسان حرف هایی بزنم .

جناب شفاعی، به عنوان اولین سئوال و بی‏مقدمه : شعرخوب از نگاه شما چه تعریفی دارد؟
من یک تعریف و نگاه شخصی از شعر دارم که شاید زیاد هم علمی نباشد. من فکر می‏کنم شعر در غایت خودش این است که روزی‌روزگاری کسی احساس کند شاعر حدیث نفس او را گفته است. یعنی اگر شما دیدید شعر یک شاعری را کسی (چه در زمان حیات شاعر چه پس از مرگش) در خلوت خودش زمزمه و احساس می‏کند، حرفی را که می‏خواسته بگوید و نتوانسته، شاعر گفته است، در آنجا شاعر به مفهوم و راز شعر دست پیدا کرده است. حالا اینکه چنین کیفیتی چقدر قابل دسترسی است، بستگی دارد به قدرت شاعر. برای کسی مثل حافظ این خیلی در دسترس است و دیگر اینکه شاعر باید بتواند از پس بلندی و پستی شعر، دشواری و کشتی گرفتن با کلمه و به قول بیدل نامحرمی‏‏های زبان بربیاید و آن حرفی هم که می‏خواهد بزند هنرمندانه و به اسلوب باشد.
در این دوره و به خصوص در چند سال اخیر گرایش به شعر سپید و آزاد زیاد شده است، این مسئله را چگونه ارزیابی می‏کنید؟
اگر گرایش به هر نحله، شاخه و هر شکل شعر زیاد بشود،هر چقدر هم زیاد شود، حتی اگر این گرایش الزاماً هنری هم نباشد و بر اساس مد و تب روزگار باشد،اما گرایشی باشد، پدیده مثبتی است و نباید از آن فرار کنیم، اما اینکه چرا شعر سپید بیشتر جایگاه پیدا می‏کند به نظر من دلیل‏اش این است که ما داریم از آن دیدگاه سنتی که صرف وزن و قافیه را تعریف کننده شعر می‏داند، جدا می‏شویم. به این دلیل که اکثریت جامعه ما را یک نسل جوان تحصیلکرده تشکیل می‏دهند. این قشر در حوزه‌‏های مختلف، سلیقه‌اش با نسل قبل از خودش متفاوت است. در نتیجه به تبع این اختلاف سلیقه و نگاه، گرایش نسبت به شعر با نسل قبل از خودش متفاوت است و بیشتر به جوهره شعر به عنوان شعر نگاه می‏کند. این پدیده در مخاطب‌شناسی شعر، قابل تحلیل و بررسی است و می‏تواند طبیعی باشد.
یعنی شما معتقدیدکه زمان و سلیقه مخاطب در این جریان، دخیل بوده است؟
بله،در همان دوره که از شعر سپید استقبال نمی‏شد، شاعران کار خودشان را می‏کردند. یعنی شعر سپید خوب تولید می‏شد. منتهی این تولید با مصرف مخاطب هماهنگ نبود. به همین دلیل خیلی از آن شعر‏هایی که گفته می‏شد، روی زمین می‏ماند و مخاطب پیدا نمی‏کرد، اما امروز درصد مخاطبان شعر سپید بالا رفته و بالا رفتن این درصد به تبع بالا رفتن شاخص‌‏هایی مثل سواد، شهرنشینی، مطالعه و مواردی ازاین دست است.
شما در چند جشنواره شعر، داوری کرد‏ه‌اید و در همین دوره اخیر جایزه شعر خبرنگاران، داور بود‏ه اید. به نظرشما کار شاعران خراسان چه ویژگی‌‏هایی نسبت به دیگران دارد؟
البته من تنها در یک دوره جشنواره شعر فجر خراسان و همین دوره جایزه شعر خبرنگاران، داور بود‏ه‌ام. درعین حال در سال‌‏های قبل، امتیازات و اختصاصات شاعران خراسان حداقل در حوزه‌‏های زبانی نسبت به شاعران دیگر شهر‏ها بیشتر بود اما امروز این امتیازات و اختصاصات کم شده است. این بدان معنا نیست که شعر خراسان، ضعیف شده است یا شاعران خوبی در خراسان نداریم. به این معناست که نمی‏توانیم جوی‌ جدایی برای شعر خراسان در کنار رودخانه شعر ایران بکشیم. شاعران خراسان هم بخشی از جریان کلی شعر امروز هستند، اما برای بعضی شاعران مشهد می‏توان اختصاصات سبکی و ویژگی‌‏های خاصی بر شمرد. در جایزه شعر خبرنگاران، که داوری‌اش یک داوری کلی بود، ما از همه شاعرانی که درسال 87کتاب چاپ کرده بودند، شعر خواندیم که محدودیت سنی هم نداشت. شعر‏های شاعران جوان در کنار آثار یک شاعر صاحب سبک بررسی می‏شدند. به نظر من کار‏های خوبی (حداقل سه، چهار مورد) از بچه‌‏های خراسان در این داوری‌‏ها بود. اینکه برگزیده نشدند، بحث دیگری است اما اگر بخواهیم 10کار برجسته آن سال را انتخاب کنیم، می‏بینیم که یکی از آن کار‏ها، از بچه‌‏های مشهد است.
در مجموع به نظر شماحضور شاعران خراسانی در جریان‏سازی شعر امروز، موثر است؟
قطعا شعر خراسان تاثیرداشته است. شعر این خطه به‌دلیل ویژگی‌‏های بومی واختصاصات شاعران خراسانی و توانمندی‌‏هایی که به خصوص در ساحت زبان نشان داد‏ه‌اند، همیشه در جریان شعر معاصر حضور داشته است، اما این حضور در دوره‌‏های مختلف کم و زیاد شده است. من فکر می‏کنم میزان این حضور- اگر نسبت به یک یا دو دهه قبل ببینیم- اندکی کاهش پیدا کرده است.
یعنی فکر می‏کنید که شعر خراسان دچارافت شده است؟
شعر خراسان دچار افت نشده است.من معتقدم که؛ اولاً نگاه اقلیم‌گرایانه و متمایز بر اساس جغرافیا که در شعر چند دهه پیش بود- که می‏توانستیم براین اساس شعر‌‏ها را کاملاً مجزا کنیم-کم شده است. در درجه دوم، شاعران دیگر مناطق کشور به نسبت شاعران خراسان رشد بیشتری کرد‏ه‌اند. ضمن اینکه من معتقدم شعر معاصر ایران را باید در کلیت دید. تکه و پاره کردن و اقلیمی کردنش و نگاه‌‏های مبتنی برشعر این استان یا آن استان، در مجموع ما را از قضاوت درست و دقیق نسبت به شعر معاصر ایران، دورمی‏کند.
شما هم شعر سپید می‏گویید و هم در قالب‌‏های کلاسیک کار می‏کنید. این صرفا برای طبع‌آزمایی است یا به دلایلی خاص، قالب‌‏های مختلف را انتخاب می‏کنید؟
برای من دلیل خاصی نداشته است. من در همه دوره‌‏هایی که شعر گفته‌ام هم شعر سپید گفته‌ام و هم غزل و برای من به عنوان شاعر، خیلی مهم و مربوط نیست که اگر شعری را غزل گفته‌ام به چه دلیل بوده است یا سپید گفته‌ام به چه دلیل؟ من فکر می‏کنم مهم‏ترین پرسشی که شاعر می‏تواند نسبت به شعرش از خودش بکند این است که آیا این شعر با توجه به امکاناتی که در اختیار داشته، شعر خوبی شده است یا نه؟
شعر‏های کتاب قبلی شما (جمعه خیابان ولیعصر) در قالب سپید بود و گویا می‏خواهید غزل‌‏های‏تان را در کتابی مستقل- به‌زودی- چاپ کنید. این غزل‌‏ها مربوط به کدام دوره شاعری آرش شفاعی است؟
غزل‌‏هایی که من الان آماده دارم مربوط به دوره ابتدای شاعری‌ام هست تا همین اواخر که آخرین غزلم را عید امسال گفته‌ام. من در تمام این مدت غزل هم می‏گفتم.
آقای شفاعی! شما هم جزو خیل زیادی از شعرای خراسانی هستید که از مشهد به تهران رفتند. به نظر شما شاعران خراسان به‌چه‌دلیل از مشهد به پایتخت می‏روند؟
سئوال سختی است.من درباره خودم می‏توانم بگویم که در یک مقطعی فکر می‏کردم جو فرهنگی مشهد بیشتر از اینکه برای ارتقای سطح فکری، هنری و ادبی افراد کمک کننده باشد، براساس سیاست حذف پیش می‏رود. من هم شخصاً آدمی هستم که خیلی علاقه ندارم در شعر، وامدار دسته‌، باند یا گروهی باشم. در آن مقطع فکر می‏کردم که با ماندن در مشهد یا باید درانزوای کامل فروبروم یا باید وارد جناح‌بندی‌‏هایی شوم که هیچ ثمری برای شعر و شاعر ندارد و اتفاقا بعد از رفتن ما، این جناح‌بندی‌‏ها به صورت عریان‌تر و مشخص‌تر خودش را نشان داد‌ و بالاخره آن دعوا‏ها سر باز‌کرد و پنهان نماند. به هر حال فکر نمی‏کنم الان هم آن جو در مشهد برطرف شده باشد. خیلی هم علاقه‌مند نیستم راجع به آن صحبت کنم. در آن مقطع فکر می‏کردم رفتن از مشهد، به بهترشدن شعرم کمک می‏کند.
ممکن است این جوی را که برآن تاکید دارید، بیشتر توضیح بدهید؟
من فکر می‏کردم در آن مقطع و حتی مقاطع بعد، بیشتر دعوا‌‏هایی که وجود داشت، شخصی بود که در جلسات شعری به آن‌‏ها بها داده می‏شد و چیزی که کمتر اهمیت داشت، شعر بود. یعنی به عنوان مثال اگر من با شما مشکل داشتم، کلاً موجودیت شما را به عنوان یک شاعر کتمان می‏کردم و اگر از شما خوشم‌ می‏آمد، به شما بیش از آن چیزی که شعرتان عرضه می‏کرد، بها می‏دادم. این نگاه در همه نحله‌‏های شعر مشهد وجود داشت و نگاه بر حذف بود، یعنی یک جریان حذف و جریان دیگری تقویت می‏شد.
درواقع شما معتقدید که در شعر مشهد جریان‌‏ها نمی‏توانند کنار هم کار کنند؟
مشکل همین است. شاید مقداری به روحیات آدم‌‏ها بر گردد ولی حداقل من به عنوان آدمی که از بیرون به قضیه نگاه می‏کنم و قضاوتم، قضاوت یک فرد بیرونی است فکر می‏کنم جریان‌‏های شعری مشهد خیلی از هم دور‌افتاد‏ه‌اند. خیلی‌‏هابا هم دشمن شد‏ه‌اند، در صورتی که این‌‏ها به هر حال در یک شهر و یک فضا کار می‏کنند، اما متاسفانه این تفرقه ایجاد شده است و نمی‏دانم دلیلش هم چیست.
عد‏ه‌ای معتقدند شاعرانی که از مشهد می‏روند و پایتخت نشین می‏شوند، کارشان افت می‏کند. این نظر را تا چه اندازه قبول دارید؟
من به این موضوع فکر نکرد‏ه‌ام. اما در مورد خودم احساسم این است که فعالیت شعری‌ام متوقف نشده است، بلکه من فضا‏هایی را در شعرم تجربه کرد‏ه‌ام که در مشهد تجربه نمی‏کردم. شاید یک دلیل این قضیه آن باشد که گرفتاری‌‏های زندگی پایتخت‏نشینی بیشتر از سایر شهر‏هاست و این در روند خلاقیت ادبی تاثیر می‏گذارد.
اما مسئله مهم‏تر این است که امکانات برای مطرح‌شدن و رساندن شعر به دست مخاطب در تهران فراهم‌تر از شهرستان‌‏هاست. البته در سال‌‏های اخیر در شهرستان‌‏ها هم اتفاقاتی افتاده است و ناشران خوبی در شهرستان‌‏ها پا گرفته‌اند، حتی وبلاگ‏نویسی هم به این قضیه کمک کرده است. گرچه این اتفاقات در ذات خودش فرخنده است اما پیامد‏هایی است از اتفاقاتی که پیش از آن در تهران افتاده است. در نتیجه به نظر می‏رسد کسی که در تهران است، یک گام از کسی که در مشهد است جلوتر ‏باشد. امیدوارم این فضا بشکند، اما بعید می‏دانم. واقعیت‌‏های زندگی اجتماعی ما می‏گوید که تمرکز امکانات در تهران بیشتر از شهرستان‌‏هاست.
آقای شفاعی !در پایان اگر بپرسم که روز‏های شعرخوانی در جلسات مشهد را چطور به خاطر می‏آورید، چه خواهید گفت؟
من می‏توانم از آدم‌‏هایی که به هر حال آن سال‌‏ها دست ما جوانان را می‏گرفتند یاد کنم. کسانی که در شعر، اسم و رسمی داشتند و برای خودشان شخصیتی بودند و توانایی استادی را هم داشتند.استاد بودند و اینکه دست شاگرد‏ها و جوان‌‏ها را بگیرند، خواری برای خودشان نمی‏دانستند. به‌خصوص زنده یاد استاد صاحبکار که در حق نسل بعد از خودش در شعر خراسان، خیلی مردانگی کرد.استاد به ما شاعران جوان شخصیت و اهمیت می‏داد. من نمی‏دانم الان آیا این روحیه در بین بزرگان شعر خراسان وجود دارد یا نه؟ یا آن روحیه شاگردی در میان جوان‌‏های شعر خراسان هست یا خیر؟ خوشبختانه نسل ما از وجود آدم‌‏هایی مثل صاحبکار بهره‌مند شد.
 فایل پی دی اف مطلب این جا