تقویم را باز می‌کنم

نعش خونین است که می‌زند بیرون

 

پیرمردی نابینا

دست می‌گذارد روی شانه‌ام

با لهجه‌ی کرمانی

نشانی مردی را می‌پرسد

به نام آغا محمدخان قاجار

 

زن تاول صورتش را می‌پوشاند

از زیر چادر عربی‌اش

خرمایی می‌آورد:

"هسته‌اش را تف کن توی صورت عراقی‌ها"

 

فندک می‌زنم

کام عمیقی می‌گیرد جوان

زخم سینه‌اش را می‌خاراند

می‌پرسد: "گلوله‌ها چرا این همه داغ‌اند؟"

 

تقویم را می‌بندم

نعش و خون است که همچنان

 

لینک شعر در جن و پری