چند روز پیش در یک نشست شعر شرکت کرده بودم. در ابتدای نشست بعضی دوستان شروع کردند صحیت کردن و ابراز لطف کردن و بیشتر حرفشان به نشستی بر می گشت که چند ماه قبل برای کتاب جمعه خیابان ولیعصر برگزار شده بود و در آن برخی منتقدان ( از جمله آقایان میرشکاک و بهمنی) به لطف تمجیدی از کتاب بنده کرده بودند.

حرف اصلی دوستان شاعر جوان این بود که ما کتاب یاد شده را خواندیم و چیزی آنچنان که منتقدان گفته بودند در کتاب نیافتیم. آن ها به لطف مرا منتقد خوبی می دانستند و می گفتند که انتظار داشته اند شعر من به اندازه ی نقدهایم خوب باشد، انتظاری که با خواندن مجموعه چندان برآورده نشده است .

من البته در این که منتقد خوبی هستم شک دارم. اعتراف می کنم که سوادبالایی در عرصه هایی که باید یک منتقد ادبی امروزین داشته باشد ندارم و اگر چیزی هم در مطبوعات می نویسم تنها به خاطر احساس تعلق و وظیفه ای است که نسبت به شعر و بخصوص شعر خوب دارم.

منتها این جا یک سوال اساسی هست، آیا هر کسی منتقد خوبی بود به ضرورت باید به همان اندازه شاعر خوبی هم باشد؟آیا یک شاعر متوسط نمی تواند شم منتقدانه ی بالایی داشته باشد؟آیا حوزه ی نقد ادبی حوزه ای علمی و بر بیناد اصول شناخته شده ی نقد استوار است یا درصدی از ذوق و حس شاعرانه نیز در آن دخیل است؟ ایا اگر این استدلال که منتقد خوب کسی است که بتواند همان قدر شعر خوب هم بنویسد به این معنی نیست که در تاریخ ادبیات ما باید منتقدان بزرگی به نام حافظ و سعدی و مولانا می داشتیم و چه شده است که نداریم؟!