کسی نبود قرار از دلی جوان ببرد؟
دو جرعه خنده بیارد به جاش جان ببرد؟
کسی نبود مرا از هزار فصل شروع
به شاعرانه ترین فصل داستان ببرد؟
به جای این همه رخدادهای پر کش و قوس
به فصل پر کشش آخرالزمان ببرد
دلم گرفته نه از تو که از تمام زمین
کسی نبود دلم را به آسمان ببرد؟
خدابخیر کند سرنوشت دنیا را
اگر که نام تو را باد برزبان ببرد
درست عین همان قطره اشک لامذهب
نخست ناز کند بعد خانمان ببرد
سرم فدای خیالات آن که این ایام
به احتمال کمی عاشقی گمان ببرد
خمار روح مرا شیشه شیشه باید شست
مودبانه بگو ساقی استکان ببرد
خیال کرده که جز آتش است حاصل او
کسی که جرعه ای از عشق در دهان ببرد؟