با يک غزل تازه خدمت رسيده ام ٬هرکس شعررا بخواند ونقدش نکند حرامش!!

مثل ستاره در شب تنهايی ام بتاب

محض طلوع تست که خوابيده آفتاب

آه از دلت ٬ زمين و زمان چشم می کشند

آهوی من به چشمه بيا تشنه است آب

آن سو تويی که سربه سر آرامش وسکوت

اين سو منم که يکسره رنج است و اضطراب

اين سو منم هلاک دو قطره نگاه تو

آن سو تويی که مست شد از ديدنت شراب

کی می رسی که زنگ در از شوق گل دهد

برگيری از شبانه ی آن گيسوان حجاب

آبی دهی به شعرم وتابی به چهره ام

تا شرح ماجرا بسرايم به آب و تاب

من باشم وتو باشی و آواز بوسه مان

از گونه ولبت؟!چه بعيد است انتخاب!

شب در نگاه مشکی تو منتشر شده

بر گيسويت شکفته گلی رنگ ماهتاب

...حالا کلاغ قصه به منزل رسيده است

بر زانوان خسته ی من سر بنه ٬ بخواب