دلیل شیرینی شب عید! دلیل بوسه! دلیل تبریک!

همیشه دوری شبیه شادی، اگر چه چون غم همیشه نزدیک

 

فراتری از تضادهایی که در سر شاعران بگنجد

که در نبودت به رغم بودن، هزار نکته است سخت باریک

 

لطیف چون خواب صبح نوزاد که نور بر صورتش نشسته

مهیب مثل صدای رودی که می دود در شبی چه تاریک

 

الا یقین سوز هرچه تاویل! تو راز رازان ناگشوده

که از الف لام میمت اصلاَ نمی توانند کرد تفکیک

 

چه می کشد جان نازنینت ز های و هویی که در تلاش است

که قفل غیبت مگر گشاید به جفر و جادوی هندو و سیک

 

چه جنگجویان صلح جویی، حماسه خوانان نرم خویی

در آرزوی غنیمتی چرب، ولی نکرده گلوله شلیک

 

که اعتماد درست ایشان کشنده تر از گلوله ی داغ

که اعتقاد درشت ایشان گزنده تر از هر آن چه تشکیک

 

نیا به جان نیای سبزت به ندبه های جماعتی که

چو نوجوانان تازه بالغ به یک اشاره شوند تحریک

 

اگر بیایی دوباره کوفه اگر چه این بار در همین جا...

اگر بیایی چه خون دل ها ...اگر بیایی چه جای تبریک؟