بیست و چند سال بود می شناختمش سرکش صریح مهربان و شاعر به معنای درست و دقیقش.

امروز به سادگی از دست دادن یک خاطره ی شیرین که همیشه با توست و ناگهان نیست از دست دادمش . دیگر نیست تا در همه چیز بنگرد و از هر چیز شعری بیرون بکشد.

امروز فهمیدم بهت زدگی یک خبر که اصلاَ اصلاَ باورش نمی کنی یعنی چه امروز فهمییدم معنی از دست رفتن ناگهانی یک دوست یعنی چه و  امروز فهمیدم مرگ شاعر بعنی چه فهمیدم مرگ شاعری مثل رضا بروسان یعنی چه مرگ مردی که به شدیدتری شکل ممکن شاعر بود

رضا! به احترام همه ی سال های دوستی و آشنایی به وداعت می ایستم و از تو متشکرم که کلمات را به عطر شعرت آغشتی و کاش بیشتر می ماندی که شعر کمتر بهانه ی تو را بگیرد

رضا! سفر بهشت شیرینت باد

به الهام سلام ما را برسان