صبحانه شیرداغ دارم ، نان و خرما هم

نان گرم از آن تن ، از لبت شیرین مربا هم

کوه آمده یک دسته زنبق پیشکش کرده

گلپونه ها آورده و یک بوته نعنا هم

تا سینی صبحانه ات بوی خوشی گیرد

بابونه ی بسیار آورده است صحرا هم

برخاستی دیدم لباست موج بر می داشت

طوفان خون انداختی در جان دریا هم

شیرین پس از تو در حصار قصر خود پوسید

در نسخه ی چاپ قدیم خمسه، لیلا هم

حلاج می فرمود : اناالتو ! روی با ما کن

شبلی گلی انداخت زیر پات: با ما هم

پیراهنت یک گوشه افتاده است ، می ترسم

شاید بیفتد در هوس حتی زلیخا هم

امروز با لبخند شیرین تو زیبا شد

درانتظار دیدنت بی تاب، فردا هم