خیلی وقت ها به خیلی از شاعران و داستان نویسان برخورده ام که هر وقت خدای نکرده کسی اشاره ای به بالای چشم آن ها کند و در آن موقعیت جغرافیایی ابرویی تشخیص دهد بر می آشوبند که : ما داریم به ادبیات خدمت می کنیم ، شما به ما نازک تر از گل می گویید؟

البته اگر کسی دغدغه ی شعر و داستان داشته باشد ، به اندازه ی خود به ادبیات و کلمه و کلام خدمت می کتد و به همین نسبت شایسته ی احترام است و اجر و حرمتش محفوظ ؛ اما این که گروهی به خاطر این خدمت ، از خدا و خلق طلبکار باشند ، پدیده ی جدید و البته عجیبی است.

گروهی از دوستان فکر می کنند زمین و زمان ، باید از صبح ازل تا آخر شام ابد کمربسته و کرنش کنان در برابرشان ایستاده باشند و به رفع حوائج آنان بپردازند چرا که این دوستان عزیز مشغول خدمت کردن به ادبیات اند. دامنه ی این خدمت هم چنان گسترده است که هر فعلی که از این گروه از دوستان سرزند فی الفور ذیل خدمات رسانی های ایشان به ادبیات نوشته و محسوب می شود.

می نشیند و بر می خیزند، به ادبیات خدمت می کنند؛ نامه می نویسند و به هم فحش و فضیحت نثار می کنند، به ادبیات خدمت می کنند؛ شعرهای پشت کامیونی و پشت پنجره ای و پشت دری می نویسند ، به ادبیات خدمت می کنند ؛ داغ می کنند و بعد سرد می شوند، به ادبیات خدمت می کنند و از همه طرفه تر وقتی هیچ کاری هم نمی کنند، به ادبیات خدمت می کنند.

بیچاره ادبیات هم که زبان ندارد و صاحب زیاد دارد، باید منت دار یک لشگر آدم های متوهم باشد که چشمشان را بر روی دنیا و همه کائنات بسته اند و فکر می کنند کهکشان ها اگر می چرخند حول محور وجود شریف آن هاست . اگر هم روزی ایستایی در کار چرخ دیدید ، شک نکنید که  عالم خلقت یک لحظه توقف کرده است تا تازه ترین سروده های این خلق پرشکایت گریان را بخواند که در باب وقایع دیدار روز قبل قلمی فرموده اند.

همه ی این اداها و ادعا ها و طلبکاری ها در سرزمینی بر زبان ها جاری می شود که با جادوی ادبیات ، از هویت ملی خود پاسداری کرده است . در سرزمینی بر سر ادبیات منت می گذارند که شاعران رده دومش خاقانی و انوری اند و باز فاجعه بار تر این که این منت گذاری ها از ناحیه ی کسانی صادر می شود که بی هیچ شکی حتی صفحه ای از کلیله و دمنه یا قصیده ای از سنایی را با کمتر از ده غلط نمی توانند خواند. کاش این دوستان ، شاعرانی بودند در یکی از جزایر تنها افتاده ی اقیانوسی در دور دست که قرار بود تازه چیزی به نام ادبیات در آن جا شکل بگیرد تا منت گذاری های ساده دلانه شان کمتر باعث خنده ی حضار شود.