دومین صفحه ی شعر پنج شنبه های قدس در اینجا

 

لازم نیست راه دوری بروید، یک جست و جوی اینترنتی کافی است تا بفهمید این روزها قالب شعری محبوب ایرانیان یعنی غزل، به چند شاخه و نام متفاوت تقسیم بندی شده است.

 اگر جست و جو کنید، به نامگذاری های مختلف غزل مانند فرم، روایی، خودکار، چریک، پیشرو، متفاوت،پست مدرن، فرافرم و... برخورد می کنید و به احتمال زیاد هم نخواهید فهمید که مثلاً فرق این نوع غزل با آن نوع غزل چیست؟
و احتمالاً شما هم مثل ما به این نتیجه می رسید که تفاوت عمده میان اسم گذاری ها این است که در انتهای نخ کسی ایستاده است که زودتر از خواب بیدار شده و مانیفست مخصوص به خودش را صادر کرده است.
نشست هفته گذشته عصرروشن که به موضوع غزل پرداخته بود از جنبه ای، نشست قابل توجهی بود، زیرا در این نشست دو مخالف تقسیم بندی های کنونی غزل یعنی محمدعلی بهمنی و حمیدرضا شکارسری در کنار دو نفر از کسانی که شاخه های جدیدی در غزل ایجاد کرده اند یعنی هادی خوانساری و حامدابراهیم پور قرار گرفتند و استدلال های خود را بیان کردند.
حرف اصلی محمدعلی بهمنی در باره این همه نامهای مختلف در حوزه غزل این بود که این اسامی نتیجه خوداندیشی هستند. او که بصراحت بیان می کرد «من به این نام ها باور ندارم » بر این اعتقاد بود که : «بهترین نام غزل امروز است.»
بهمنی در توضیح سخنان خود افزود: چنین حواشی و موضوعاتی کم کم دارند ما را به خودشان مشغول می کنند که بهتر است بیشتر به این موضوع توجه کنیم تا از اصل غافل نشویم. وقتی غزل های امروزی را می خوانیم می بینیم که از غزل های قبلی شان وام حسی گرفته اند، ولی دیگر آن غزلهای قبلی نیستند.

خودکار و فرافرم دفاع کردند
هادی خوانساری که خود نامهایی چون غزل خودکار و غزل پیشرو را برای شعرهایش انتخاب کرده است، با اذعان به این نکته که نام گذاری ها نجات دهنده نیست، اصرار داشت در جاهایی ژانرها وسبک ها باید مشخص باشد.
او در توضیح ابداعات خود در حوزه غزل گفت: در نام گذاری های ابتدایی اول غزل پیشرو بود که چارچوبها و ساختارهای غزل گذشته را زیر سوال برده بود. غزل پیشرو درواقع در بخش فنی غزل تغییراتی ایجاد کرده بود. پس از آن شخصاً نام غزل خودکار را پیشنهاد کردم که از آن استقبال نشد. پس از آن نیز غزل پست مدرن مطرح شد که هیچ ماهیت دیرینی ندارد و عنوانی جعلی است.
البته در این نشست هیچ کدام از طرفداران جریانی که از آن به عنوان غزل پست مدرن نام برده می شود، حضور نداشتند تا پاسخگوی این اتهام باشند که آیا واقعاً آنها تجربه های دیگران را به نفع خود مصادره کرده اند یا اصلاً آن ها غزل نمی گویند، بلکه چهارپاره و مثنوی سرایانی هستند که نام غزل را نیز رها نمی کنند.
حامد ابراهیم پور نیز که خود مبدع غزلی با عنوان غزل فرافرم است گفت:نام گذاری در چند مورد نشان دهنده سبک و نوعی مدل است. در ادبیات هم وقتی کاری جدی می شود نامگذاری سبک نوع آن را مشخص می کند.
اما با این حال، فارغ از اینکه این نام گذاری موفق بوده است یا نه، شکل گیری برخی از این جریانها لازم بود ولی متأسفانه در این بین یک سری دعواها به وجود آمد که درنهایت به ضرر ما تمام شد. او در این بخش از سخنانش تمام حوزه های درگیر در کار شعر از جمله منتقدان، شاعران، ناشران و پژوهشگران را متهم کرد که با ایجاد روابط غیر ادبی، شاعران واقعی را از دسترسی به حق خود محروم کرده اند.
محمدعلی بهمنی با توجه به سخنان خوانساری و ابراهیم پور درباره نامگذاری ها عنوان کرد: الان که صحبتهای شما را شنیدم، برایم روشن شد که چرا نامگذاری ها صحیح نبوده است. یکی از دلایل آن این است که ما بر روی نگرش خود نسبت به غزل عنوان سبک می دهیم، در صورتی که سبک با این مقوله تفاوت دارد و باید از نگرش خود با عنوان ژانر استفاده کرد.
بهمنی افزود: نامها آدم را گول می زند و انسان را خودباورتر می کند وهمین می شود که فرد می گوید سبک من . این موضوع ناشی از بی توجهی ماست.
متأسفانه امروز همه در محور خود دور می زنند. البته نسل ما این گونه نبود، ما خود را کوچک هرکسی می دانستیم که یک کلمه به ما یاد می داد.

شعری که فقط اسمش غزل است
در بخش دیگری از این نشست، حمیدرضا شکارسری که اصولاً غزل سرا نیست، با طرح این پرسش که ارتباط شعر با نوع زندگی اجتماعی چیست، توضیح داد: وقتی نیما می گوید در هیچ جا آفرینش هنری عوض نشده مگرنوع زندگی تغییر کرده باشد، باید به این نتیجه برسیم که علت تغییر نوع زندگی تغییر در گفتمان های اجتماعی و چارچوبهای تفکر اجتماعی بوده است.
بنابراین وقتی زندگی اجتماعی تغییر می کند، باید انتظار داشته باشیم که تمام شؤون اجتماعی هم تغییر کند، بنابراین تغییر ادبیات یکی ازپیامدهای زندگی اجتماعی است و وقتی نوع زندگی ایرانی تغییر می کند، نوع زیبایی شناسی هم تغییر می کند.
تحولات و تغییرات در قالب غزل نشان می دهد که تعابیرزیبایی شناسی سنتی آن که براساس تقارن و تناسب بوده است نیز تغییر کرده است. این تغییر تعابیر زیبایی شناسی حتی موزون بودن و نبودن آن را زیر سوال برده است. در اینجا نیز این سوال پیش می آید که اگربناست قالب تغییر کند، چرا ما اصرار داریم دوباره آن را غزل بنامیم.
به هر حال، دعوا بر نام غزل و بحث بر سر این که شاخه شاخه کردن این قالب بر اساس تکنیکها و نوع نگرش مبدعان آنها تا چه حد نتیجه طبیعی سیر ادبیات است و تا چه حد دعوایی برای مطرح شدن نام مبدعان آن ادامه دارد صحبتهای مخالفان و موافقان می تواند در روشن شدن حقیقی بودن یا نبودن نیاز به این نام گذاری ها مؤثر باشد.