بعضی از دوستان تذکر داده اند که يکی از رباعيهای بنده را جايی ديگر و از طريق ديگری شنيده اند، در اين گونه موارد انسان نمی داند چه بگويد .

اين موضوع را قبلاً تجربه کرده ام وقتی در يک مجله ی درپيتی فلان علاقه مند به شعر ،غزل قديمی تورا به نام خودش چاپ کرده است در می مانی که چه بگويی ...تازه مگر شعر من و امثال من چه ارزشی دارد که کسی بخواهد آن را بدزدد وبه نام خود منتشر کند.

نگارنده ی اين نوشته هيچ ادعايی درشعر ندارد نه مدعی شکافتن آسمان شعر است ونه عنوان شاعر و منتقد معاصر را به دنبال خود يدک می کشد،اين حقير فقط علاقه مند کوچکی به اقيانوس شعر فارسی است والبته در همين حد هم کيسه ای نه برای نام دوخته و نه برای نان که البته از تنور شعر معاصر هيچکدام گرم نمی شود.

رباعی مورد نظر همان سال۷۳ که گفته شد در يکی از مطبوعات خراسان که دوست عزيز شاعرم محمد رمضانی فرخانی مسئوليت صفحه ی شعرش را به عهده داشت چاپ شد و  بعد هاهم اين ور وآن ور برای بعضی خوانده ام يا در دفترهای برخی دوستان به يادگار نوشته ام.

در اين ميان آنچه اهميت دارد وجدان و حس مسئوليت پذيری است که در اين زمانه کيميا است...نمی دانم آيا من به عنوان سراينده ی يک اثر حق حتی گلايه ای از کسانيکه اينگونه بنده را نواخته ندارم؟!

 

ياران بردند شعر مارا

افسوس که نام ما نبردند!