نهیمن صفحه شعر روزنامه قدس منتشر شد. لینک صفحه در اینجا

با این مطالب:

من خاطره امیلیانو زاپاتا هستم / نگاهی به مجموعه " دو استکان عرق چهل گیاه" سروده علیرضا راهب/ لیلاکردبچه

خوانش شعری از علیرضا راهب/ حمیدرضا شکارسری

ترجمه شعری از ژاژکو میلنیچ شاعر بوسنیایی/ حمیدرضا شکارسری

دو شعر منتشر نشده از گلاره جمشیدی

خبری درباره جایزه کتاب سال شعر خبرنگاران

 

فراخوانی به دستم رسید از انجمن شاعران ایران که در آن از دوستداران شعر خواسته شده بود با ارسال هزار نامه به جناب استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی از ایشان خواسته شود که خلوت خود را بشکنند و در مراسمی برای بزرگداشت خود شرکت کنند و شعربخوانند و حرف بزنند، راستش می خواهم در این یادداشت از شما بخواهم اگر به راستی دوستدار شفیعی کدکنی هستید، به او نامه ننویسید.

 در نیت خیر برگزارکنندگان این برنامه و دعوت کنندگان به این کمپین شکی ندارم اما نمی توانم از این فکر بگذرم که شکستن خلوت شاعر و اندیشمندی چون شفیعی کدکنی پیش از آن که خدمتی به شعر و شاعری باشد، می تواند آغاز راهی برای دردسترس شدن های مزاحم باشد. امروز او را به بهانه نکوداشتی از خانه بیرون می کشیم و فردا حسرت می خوریم که چرا پژوهش ها و نوشته های ارجمندش نیمه تمام باقی مانده است و شعر معاصر ایران از آن ها محروم مانده است.
گیرم امروز ذوق زده شدیم و با صدها نامه ، استاد را در موقعیتی قرار دادیم که کتابخانه کوچکش را ترک کند و در جمع های شعرخوانی و نظر دادن و امضا کردن و عکس یادگاری گرفتن حضور یابد، با عکس هایی که با او گرفته ایم پز بدهیم و خوش باشیم که شاعری آگاه و استادی کم نظیر را به جمع خود کشانده ایم و نظری موافق از او درباره خود و شعرمان گرفته ایم ، آیا فردا باید بنشینیم و غصه بخوریم وقتی عکس های استاد را ببینیم در حالی که بین گروهی فنچ و قناری قلیان می کشد و ابهت و شکوه خود و شعرش را می شکند؟
گیرم امروز ذوق زده شدیم و استاد را به میان شاعران جوان و نیمه جوان آوردیم و رنج شنیدن شعرهای بد از بدتر را بر او هموار کردیم ، آیا فردا در دل و جان خودمان نخواهیم گفت آخر استادا! آن خلوت نازنین و پر برکت را که از دل آن بهترین نمونه های نقد دانشگاهی شعر امروز و دیروز بیرون می آمد  چرا ترک کردی و وقت نازنینت را حرام شعرهای سست و کم مایه ما جوانان و نوآمدگان شعر کردی؟
شفیعی کدکنی و امثال او هرگاه که شعری از او بر زبانی بنشیند، هروقت که کسی در جایی از این جهان زمزمه کند که " به کجا چنین شتابان"، هنگام که دانشجویی یا استادی در کلاسی یا پایان نامه ای ارجاعی به نوشته ها و پژوهش هایش بدهد ، زنده تر و زنده ترمی شود و بهترین تجلیل از او وقتی است که شاعری جوان یا دانشجویی عاشق ادبیات با خواندن کتاب هایش ، راهی تازه و افقی بازتر در برابر خود می بیند. فوت کردن شمع تولد در حلقه کودکان شعر امروز، شعرخواندن در جمع ها ، امضا دادن ها و عکس یادگاری گرفتن ها را به اهلش – که به شکر خدا کم هم نیستند-  واگذار کنید و بگذارید مردی که مردانه در خلوت خود کارهای کارستان می کند از این خلوت برکت خیز بیرون نزند و یکی نشود چون همۀ آن دیگران.
باور کنیم بخشی از بزرگی بزرگان ، در رازناکی آن هاست. لطفاً این هاله را نشکنید و با نوشتن هزار نامه او را در معذوریت شکستن این خلوت قرار ندهید