تقصیر تو شد شعرم اگر مساله­ساز است

زیبایی تو بیش­تر از حدّ مجاز است

هرچند که پوشیده غزل گفته­ام از تو

گفتند به اصلاحیۀ تازه نیاز است

گفتند و ندیدند که آتش نفسم من

حتّی هوس بوسۀ تو روح­گداز است

تو آمدی و پلک کسی بسته نمی شد

آن دکمۀ لامذهب تو باز که باز است

مغرورتر از قویی در حوضچۀ پارک

که دور و برش همهمۀ یک گله غاز است

گیسوت بلند است و گره دارد بسیار

جذابیت قصه­ات از چند لحاظ است

از زلف تو یک تار به رقص آمده در باد

چابک­تر از انگشت زنی چنگ نواز است

عشق تو تصاویر بهارانۀ چالوس

پردلهره مانند زمستان هراز است

چون سمفونی نابغه­ای یک­سره در اوج

وقتی که نشیب است؛ زمانی که فراز است

ای کاش که هر روز بیایی و بگویم:

می خواهم عاشق بشوم باز؛ اجازه است؟!