به ايام ولادت حضرت امام رضا(ع)نزديك مي شويم...اين شعررا يكي دو سال پيش در مرتبت و شأن نزول حديث شگفت انگيز سلسلة الذهب گفته ام كه جايي چاپ شده بود و دوستان مسؤول اصلاح و سانسور ترجيح دادند آن را تنبور زدايي كنند!

راستي به دوستاني كه در نمايش همشهريان بنده تحت نام جشنواره ي رضوي مقام خواهند آورد، پيشاپيش تبريك مي گويم!!

 

شب تيره پوش گشته كه آن نور مي رسد

همشهري شريف من از دور مي رسد

همشهري شريف من از خاستگاه شعر

ازمشرق ترانه و تنبور مي رسد

اي ذوق زنگ خورده! بيا ميوه ي شهود

از كوچه باغهاي نشابور مي رسد

در واژه هاش جذبه ي شيرين عاشقي

در چشمهاش روشني و شور مي رسد

تا بالبان سرخ شهادت شكار خويش

مستي دهد به خوشه ي انگور مي رسد

عيسي به ذوق مقدمش از اوج آسمان

موسي به شوق نامش از طور مي رسد

ما گيج و گنگ مانده و انگار كن همه

لوليم و مست ،  ناگه مأمور مي رسد

مي ايستد...زمين و زمان كند مي شود

از عرش تا به حضرتش دستور مي رسد

لب باز مي كند كلمات مباركش

در هاله ي مقد سي  از نور مي رسد

 

همشهري شريفم لب باز مي كند

اسرار خاص عالم مستور مي رسد