سال گذشته در همين ايام گرامي بود كه پس از چند روز اقامت در مكه مكرمه آماده مي شديم براي برگزاري مراسم ايام تشريق راهي عرفات،مشعر ومني شويم.

خاطرات شيرين اين سفر و تنفس در هواي متبرك و روحاني مشاعر متبرك ،زيارتهاي پرشورو حضور در مسجدالحرام و چرخيدن بر گرد كعبه معظم و گريستن در فضاي غريب اما آشناي مدينه  در جان و دلم حك شده و توان گفتن حتي از يك لحظه كوتاه آن را در خود نمي بينم.

 آنچه اين سفررابرايم خاطره انگيز تر و دلچسب تر كرده است همراهي با شاعر خوب و بزرگوار جناب حسين اسرافيلي بود.

شعري كه مي خوانيد پيش از سفر حج سال گذشته سروده شده و در حقيقت اين سفر حاصلي بود كه اين غزل برايم به ارمغان آورد اميدوارم همه ي دوستاني كه تاكنون به فيض زيارت خانه ي خدا نشده اند اين آرزويشان برآورده شودو آنهايي هم كه به اين سفر مشرف شده اند حجي ابراهيم وار در كارنامه شان ثبت شود...

 

خلق چرخيدند...چرخيدند...تا...كامل شدند

آب و گل بودند تا ديروز ،جان و دل شدند

خلق چونان قطره هاي گيج چرخي مي زدند

تا كه رحمت اذن داد و بر زمين نازل شدند

برزمين نازل شدند و خاك جاني تازه يافت

آسمانها غرق در عطر گلاب و هل شدند

عنصري بي خاصيت بودند خيل شاعران

آسمان و خاك را ديدند تا بيدل شدند

عارفان در محضر او عاشقي آموختند

فيلسوفان در حريم حضرتش عاقل شدند

جام را پر كن صفاي خاطر آن خوشدلان

سعي كردند و زهرچه غير او زائل شدند

خلق تا از زمزم معنا لبي تر كرده اند

قطره اي خورده نخورده مست لايعقل شدند

 

خلق برگشتند نزد همسر و فرزندشان

جان و دل بودند تا ديروز ،آب و گل شدند...