سلام...در اين مدت كه ديرتر به روز كردم سفر پر خاطره اي به كنگره شعر كوير پيش آمد كه همراه با جمعي صميمي از خوبان شاعر كه اغلب از دوستان وبلاگ نويس هم هستند به شهر زبياي كويري ابركوه رفتيم . به عنوان يك همراه كوچك اين كارون از زحمات  و لطف دوستان خوب ابركوهي سپاسگزاري مي كنم...يك شعرتازه تقديم مي كنم كه اميدوارم از نقد و نظر دوستان بهره مند شوم

 

 

شاعر!شروع شو...غزل آخرت چه شد؟

آن اتفاق گم شده در دفترت چه شد؟

آن شعر شعر...آن كه تمام صداي توست

آن نيمه ي شگفت؛من ديگرت چه شد؟

شعري كه بر زبان نتوانش نگاه داشت

شعري چنان كه شعله كشد از سرت چه شد؟

«باور كنيد مي رسد»...گفتيم گفته اند!

بعد از هنوز...حرف بزن!...باورت چه شد؟

غم در صداي خسته ي من تير مي كشد

اي مستي نيامده!شهريورت چه شد؟

بال هدر شده!نپريدي و كس نگفت

در اشتياق آنهمه آبي پرت چه شد؟

كي مي شود كه دست كشد بر سر زمين

كاي دشت!نوشكفتگي پرپرت چه شد؟

كي مي شود خلاص ز كي مي شود شوم...