تير اومد درس نشس بين چشات

آسمون سياه شد عين چشات

آسمون سياه شد ...يخ زد ...مرد

تير اومد بين چشات تکون نخورد

يه تکون خوردی و افتادی به خاک

بيست و يک سالگی تو دادی به خاک

خون جهيد از وسط پيشونيت

عطر گل داشت لباس خونيت

مثل فواره گل بيرون زد

خاک يخ بسته رو رنگ خون زد

بيست و يک ساله من! پاشو ببين

خون تو رفت فرو شد به زمين

خون تو رودخونه شد ... دريا شد

هرکجا رفت شهيدی پا شد

خون تو بوی اساطير می ده

بوی آرش کمانگير می ده

اينکه بی تابه هنوز توی رگات

خون سهرابه هنوز توی رگات

 خاک تو پنجره رهاييه

خون تو گوهر آرياييه

بيخودی نيس که دنيا شده مست

خون تو چند هزاران ساله است