نقدی بر"زن زیادی" اثر تهمینه میلانی

 چشمهایت را "خاكستری" كن

نوشتن از فیلمهای تهمینه میلانی دشوار است، نه به این دلیل كه فیلمهای او پیچیده است یا بار معنایی شگفت انگیزی را بر دوش می كشد؛ نه، بلكه به این دلیل كه منتقد همواره باید مواظب باشد تا در دام گرفتاری دیالكتیكی كه ذهن فیلمساز را به اسارت گرفته سقوط نكند.

نوشتن از آثار او سخت است نه به این دلیل كه روایت فیلمساز به دلیل داشتن فاصله گذاری های متنی یا سفیدخوانی های قابل تأویل، چندوجهی و چندخطی است، بلكه به عكس مشكل بر سر این است كه او فیلمسازی به شدت تك بعدی و خطی است و نمی توان از فیلم او نوشت و بر سر روایت مسلط او بر متن ارائه شده اش چون و چرا نكرد.

در نگاه او آدمها خاكستری نیستند، بلكه به دو گروه بزرگ سفیدها(زنها) و سیاه ها(مردها) تقسیم بندی می شوند و مردها حتی اگر دست به واكنشهای دراماتیك و تعیین كننده ای نظیر قتل همسرشان بزنند، برای ارضای حس خودخواهی منفورشان بوده  و در لحظه آخر حتی اجازه دم زدن به طرف مقابل نمی دهد.

از دید من، تهمینه میلانی یك فیلمساز كاملاً اجتماعی است، اما اجتماع در نگاه او خلاصه می شود در تعداد زیادی مرد كه به تعداد زیادی زن(تقریباً هم اندازه خودشان) ستم روا می دارند، آنها را استثمار می كنند و با فریب و تحقیر زنان، كار خود را پیش می برند.

 در اجتماعی كه میلانی روایتگر آن است، زن، فی نفسه به دلیل زن بودن و جنس دوم بودن چاره ای جز تحقیر و شكست ندارد، مهم نیست كه یك زن فرهنگی، روشنفكر و آگاه باشد یا زنی بیچاره كه از كودكی تا بزرگی در اسارت اراده مثلث پدر ،همسر و فرزند، شوم بختی را تحمل می كند.

 در این اجتماع اگر كسی هم پیدا شود كه از زنی در برابر چپاول و تعدی یك مرد دفاع كند(صحنه رستوران بین راهی) یا دست حمایت و همراهی به او بدهد(صحنه فینال فیلم) آن یك نفر هم یك زن است و لاغیر.

 دیالكتیك ذهنی میلانی كه زن را در برابر مرد و مرد را در برابر زن قرار می دهد نه تنها او را از درك واقعیت اجتماع دور می كند كه باعث می شود او برای اثبات این ارتباط و سرنوشت محتوم در روایت اثر خود نیز دچار ضعفهای برجسته ای شود.

شكی نیست كه در جامعه ای مرد سالار مانند جامعه ما، نقض حقوق زنان سابقه ای تاریخی و طولانی دارد، ولی تلاش برای اثبات چنین نسبت محتومی میان این دو پاره اجتماع، باعث می شود كه حضور و تلاش زنان موفق، روشنفكر و آگاه جامعه ما نیز توسط خود بانوان نادیده انگاشته شود و بر طبل بد آهنگ این نقض حقوق انسانی زنان با شوری بیشتر و طنینی محكمتر نواخته شود.

در روایت میلانی، ناكامی زنان نتیجه قهری استیلای مردان است و فیلمساز چشم خود را بر این حقیقت می بندد كه در گناه ناراستی"صبا"ها، علاوه بر پدر و همسر، مادری نیز مقصر است كه او را در كودكی رها كرده است.

اصولاً در فیلمهای میلانی رابطه های تو در توی انسانی و آسیبهای اجتماعی، معلول شبكه پیچیده ای از علتهاست كه خلاصه كردن آن در یك روایت تك خطی، ساده انگارانه است.

میلانی برای اثبات حكم قطعی خود در خصوص جامعه، گاه از لباس یك فیلمساز خارج می شود و ردای یك موعظه گر اجتماعی یا مقاله نویس خوش سخن را بر تن می كند و اینجاست كه فیلم به یك نمایشنامه متوسط رادیویی شباهت پیدا می كند.

همه این صحبتها به كنار؛"زن زیادی" نشان می دهد كه میلانی سال به سال بیشتر سینما را می شناسد و به اهمیت و تأثیر گذاری داشته های خود برای پیشبرد روایت داستان پی می برد. از انتخاب ناصحیح بازیگر نقش"صبا" كه بگذریم، مریلا زارعی و امین حیایی نشان می دهند كه به مرز پختگی در بازیگری نزدیك می شوند.

 فیلم حتی در لحظاتی به حس تعلیق ملموسی دست می یابد و همذات پنداری برانگیخته شده مخاطب در صحنه های نظیر تصمیم شورش وار و ناگهانی سیما برای نجات مرد قاتل، نشاندهنده آن است كه میلانی اگر فقط به روایت سینمایی حرفهایش بپردازد، اثر قابل توجهی خواهد آفرید.

 نكته دیگری كه در"زن زیادی" قابل بیان است حضور مزاحم و تحمیلی موسیقی فیلم در برخی صحنه هاست، بخصوص در صحنه ای كه سیما و مرد قاتل درباره خیانت همسرانشان گفت و گو می كنند. میلانی باید بیاموزد كه گاهی سكوت از هر صدای بلندی، عمیق تر است.

ميلانی بيش از همه چيز به نگاهی معتدل که آدمها را خاکستری ببيند نياز دارد.