باد تو گيسوي شلالت چرخيد

صورت آينه ها پر چين شد

غزل اومد تو شب شعر چشات

عسل اومد رو لبت شيرين شد

 

تو به من شور و صدا بخشيدي

من و شعرمو تحمل كردي

تو گذاشتي باغچه هاسبز بشن

دل تنگ غنچه رو گل كردي

 

اومدي زلف رها كردي و بعد

به پريشوني من شونه زدي

واژه رو همنفس من كردي

كم كمك تو غزلم خونه زدي

 

اومدي چرخ زدي رقصيدي

من تماشا شدم و دم نزدم

رفتي و حيرتم از اينه چرا

بعد تو عالمو بر هم نزدم

 

به خدا يه ذره عاقل نشدم

من همون ديوونه ي سابقتم

زحمت كوچيكي دارم واسه تو

به من خسته بگو:عاشقتم!