رفیقم از اون آدمای گل بود

واسه خودش یه دنیا عقل کل بود

عاشق حافظ و فروغ ونیما

یه آسمون جل... یه جوون تنها

وقتی فقط یه بیت خوب می شنفت

انگاری که گل از گلش می شکفت

می خواس با شعراش گلا رو آب بده

پروانه ها رو نسیم تاب بده

می خواس روی زمین گدا نباشه

ازاون زنای بی حیا نباشه

می خواس بره داد بزنه روی بوم

فحش بده به لقمه های حروم

سیگارشو روی تراس دود کنه

تو آتیشش دنیا رو نابود کنه

دنیا رو دسخوش تحول کنه

دیکتاتورا رو عاشق گل کنه

 

 

رفیق من حالا زير زمینه

دنیا همون دنیایه پیش از اینه