می خواستم در این وبلاگ فقط از شعر بگویم ولی تاثرم از حادثه ای که در زیر از آن می نویسم آنقدر بود که این عهد را بشکنم.

صاحب این قلم دوستان فرهیخته و هنرمند بسیاری از میان همزبانان افغانی خود دارد و از طرفدارن جدی همگرایی فرهنگی در سایه تمدن فارسی است و بحث او در اینجا برسرحضور غیر قانونی اتباع بیگانه است والا حضور قانونی و با مجوز و تایید و احراز صلاحیت خارجیها به خصوص افغانستانیها نه تنها به سود آنها بلکه به سود کشور ما نیز هست.

 

ماجرای اندوهبار و تلخ دیگری در دل این شهر روی داده است و همه درگیر بحثها و جدلهای سیاسی از کنار آن به سادگی گذشته اند.

چند افغانی دختر جوانی را در روز روشن با وقاحت می ربایند  و اورا به ویلایی می برند و در اوج دنائت طبع اورا موردتجاوز وحشیانه و طولانی مدت جمعی قرار می دهند و در اقدامی زشت و بی شرمانه او را در قبال اخذ مبالغی هنگفت به هموطنان خود اجاره می دهند.

آدم ربایان بیگانه  ضمن توسل به خشونت و ارعاب برای وادارکردن دختر به تسلیم و سکوت  با اجاره دادن او به انسان نماهایی نظیر خودشان حس انسانیت دختر را می کشند و او را به ناجوانمردانه ترین شکل ممکن تحقیر می کنند.

دختر جوان که به دلیل عقب ماندگی ذهنی در شرایط عادی نیز تعادل روحی چندانی نداشته به دلیل تحمل این شکنجه های غیر انسانی و وحشیانه اکنون در وضعیتی اسفبار به سر می برد و جانیان هر روز به ابعاد تازه ای از دنائتهای خویش اعتراف می کنند.

در قبال آنچه بر سراین دختر معصوم آمده است چه کسی مقصر است؟ برای جلوگیری کردن از اینگونه مسائل چه باید کرد؟ آیا امنیت اجتماعی به عنوان مقوله ای چند وجهی مورد توجه کارشناسانه و همه جانبه سیاستگذاران و مهندسان اجتماع ما بوده است؟ نگاه صرفا ًحادثه ای و زودگذر به این گونه حوادث و روند رو به گسترش تخلفات اتباع بیگانه در کشور تا کی ادامه خواهد داشت؟آیا همچنان قرار است رسانه های ما به خاطر گل روی مهاجران بیگانه در لفافه ای از ریا و دروغ از قبال این بی شرمی ها بگذرند؟

اینها همه سوالاتی است که باید در فرصتی مفصل به آن پرداخت و با کنار گذاشتن تعارفهای معمول رسانه ای و رسمی به حلاجی آنها پرداخت.

کشور ما در سالهای گذشته با وجود همه مشکلات و نا رساییهای ناشی از جنگ و تحریم پذیرای خیل گسترده ای از مهاجران کشور های همسایه بخصوص افغانستان بوده است و مردم ما در سخت ترین روزها با قسمت کردن نان سفره های خود مردم مظلوم و رنجدیده اما همسایه و همزبان آن سامان را یاری کرده اند اما سوال اینجاست که آثار و تبعات این مهاجرت میلیونی تا کی باید ادامه داشته باشد؟

تا چه هنگام باید یارانه های حاصل از فروش نفت این کشور؛ مردم سرزمینهای دیگر را نیز به ماندن در کشوری با آب،برق و سوخت ارزان،امکانات درمانی و رفاهی بیشتر،فرصتهای کاری فراوان تر و در یک کلام سطح زندگی بالاتر ترغیب کند.

در سالهای اخیر بحث اخراج اتباع  خارجی که به صورت غیر قانونی در کشور حضور دارند همواره از سوی وزارت کشور مطرح شده و مسولان مختلف هر از چند گاهی به مناسبت یا بی مناسبت مصاحبه ای کرده و تاریخی برای ضرب الاجل اخراج اتباع بیگانه تعیین کرده اند که از فرط تکرار و خلف وعده دیگر  از سوی کسی جدی گرفته نمی شود.

مسولان وزارت کشور که معلوم نیست چه تعارفی با کمیساریای عالی پناهندگان دارتد هر بار با اظهار نگرانی سران این سازمان اولتیماتومهای شدید و غلاظ خود را پس می گیرند و در برابر این کمیساریا و کمکهای حداقلی ان که در برابر هزینه های رفاهی - امنیتی حضور مهاجران غیر قانونی صفر است عقب می نشینند.

امروزه با حوادثی اینچنین تکاندهنده که امنیت نوامیس سرزمینمان را تهدید می کنند  رویرو هستیم و دیروز نیز شاهد گسترش خط نا امنی مرزی تا کیلومترها در داخل خاک خود بودیم سوال این است که چه اتفاقی باید بیفتد که شعارهای برای حل معضل اتباع غیر قانونی به  عمل تبدیل شود.

چه کسی قرار است صدای خاموش التماسهای دخترکی در اسارت بیگانگان را بشنود؟