زنگ می زنم

خودش برمی دارد خوشبختانه

صدایش به گونه نسیمی در تابستان مضاعف به صورتم می خورد

در سکوتش آرام می شوم

       چون کوچه های ده در صلوة ظهر

 

 می خندم

           می چرخم

                     می رقصم

قرارمان را گذاشته ام

قرارمان را

با

مرگ