شنبه ـ میدان آزادی

آزادی
چون قصیده​ای سنگین ایستاده است
تا چشم های شهر را سپید کند
شکوه هخامنشی
غرور باستانی​ام را تراشیده​اند
و در سایه آن
انسانی داد و ستد می​شود

 

یکشنبه ـ میدان انقلاب

تردامنی اگر
لب تر کن
آدم​های لاکتاب
در انقلاب
چرخ می​خورند...

 

دوشنبه ـ میدان فردوسی

نشسته​ای آن بالا
به ازای سی سال خدمت بی​شائبه
و با سرفه​ای غلیظ
نئون​های تهران را تماشا می​کنی


نشسته​ای آن بالا
و به محمود غزنوی
حسادت می​کنی
که هیچ میدانی به نام او نیست.

 

سه​شنبه ـ خاک سفید


خاک
      سفید
چشمخانه​ها
                 سفید
آرزوهای گرد آلود
                        سفید
این​جا همه چیز سفید است
جز پیشانی آدم​ها

 

چهارشنبه ـ میرداماد

فلس فلسفه​ات را بکن
ماهیت ماهی مهم نیست
وقتی از آب بیرون افتاده باشد


میرداماد بلند اقبال
عروسان کوتاه قامتت
روزی چند حجله
به تور می​افتند؟

 

پنجشنبه ـ ورزشگاه آزادی

خون من
به آسمان تو دهن کجی می​کند
برای نفرت
همیشه بهانه​ای هست

 

جمعه ـخیابان ولیعصر

... ولی عصر  از این خیابان نباید
گذشت
شاید حساب تقویم از کفت رفته باشد
شاید ندانی چند شنبه نیست


گردن​های بلور
گردن​های کلفت
و جویی قرمز بر کف خیابان