۱۲ بهمن سی ساله می شوم...ديگر بايد ياد بگيرم که آدم سی ساله معقول و موقری باشم...اين شعر در خصوص همين ماجرا ست...تقديم به خودم!!

سی سال ابر و باد  و باران پشت سر دارم

برفی است بر مویم عزیزی در سفر دارم 

تقویم من از عهد دقیانوس در خواب است

سی ساله ای هستم که سیصد بیشتر دارم 

بت های خشم آلود  می رقصند در چشمم

سنگین دلم اما به دستانم تبر دارم 

عمری است تهمت می کشم بر شانه نامش بال

وقتی قفس مسدود شد گیرم که پر دارم 

خشم و سکوت شاعران منطق نمی گیرد

کبریت بی عقلم -به مرگ تو- خطر دارم 

من در زمستان آمدم در برف خواهم رفت

آن کاهنی هستم  که از مرگم خبر دارم 

دلشوره ی شیرین تمامم کن که جان تلخم

گوشی به زنگ خانه چشمانی به در دارم 

ای عشق !سی سالم همه در ناز تو خون شد

اما مبادا  لحظه ای دست از تو بردارم