قافيه ای نمی دهيد

به شاعری که حالا می لنگد؟

من با دمشق چه کنم

وقتی که از عشق ديوانه ام

در همين تهرانِ  اسفند ماه

 

مرا ببخش

که برايت چراغ جادو را نخريدم

النگوهايت را فروختم

و ستاره ای نبودم با چشمهای براق

 

برايم اسفند دود کن

امشب به جای شام

شعر می خوريم

        تهران و دمشق را قافيه کرده ام.