چندی پيش مطلبی نوشته بودم در خصوص ادبيات کثيف و موج رو به تزايد شعر هايی که به حربه ی اروتيسم سعی در جذب مشتری دارند البته آن مطلب نگاهی کلی به موضوع داشت ولی چون حجم اين گونه شعرها در اشعارپست مدرن حجم عمده ی مطلب به اين شيوه ی شعری مرتبط شد که لاجرم با واکنش دوستان همراه شد.

دوست خوب شاعرم جناب دکتر سيد مهدی موسوی از اين مطلب برآشفته و بارعايت ادبيات محترمانه ی احتصاصی اش به نوشته ی من جواب داده والبته مرا هم به ناصر حجازی تشبيه کرده چرا که از نظر ايشان نظر دادن يک خبرنگار در مورد پست مدرنيسم مانند اظهار نظر يک فوتباليست در مورد سياست خنده دار است.

البته ايشان من و «همرزمانم!»را هم متهم کرده است که شعرمان سرشار از همين واژه ها و تشبيهات است و فرموده اند:دوست گرامي آخر كدام كتاب شعر اروتيكي غير از اشعار كلاسيك شما و دوستانتان كه همه اش مربوط به زواياي بدن زن و معشوق و دوري و وصال و... است مجوز مي گيرد كه چاپ شود؟!

بنده ضمن ابراز ندامت از کاربرد کلمه ی مقدس پست مدرن بخصوص از سوی يک خبرنگار که اوج سفاهت و بی سوادی محسوب می شود و امتنان از درسهای حضرت استادی لينک مطلب خودم و دوست خوبم جناب دکتر موسوی را که با همه ی اين حرفها دوستش دارم در زير می گذارم تا دوستان خود قضاوت کنند.

البته با توجه به عشق و علافه ديرينه به تيم پرسپوليس از حضور ايشان می خواهم مرا  در مطالب محترمانه ی بعدی شان به يک پرسپوليسی تشبيه کنند.

مطلب من در اينجا قابل در يافت است و مطلب دوستمان در اينجا.