شاعرا عجيب غريبن می دونم

هر کدوم يه جور خلن به جون تو

مست رنگای پر پروانه ها

تشنه ی بوی گلن به  جون تو

 

محو تصنيف پرنده ها می شن

تو نخ موشای جوی آب می رن

بعضی هاشون توی خواب راه می رن

بعضی هاشون توی راه خواب می رن

 

گاهی تو ترافيک  بعد از ظهر

يه دفه گر می گيرن آتيش می شن

بهشون کاغذ و خودکاری بدين

چاره ای نيست بايد شعر بگن!

 

موهاشون پخ پخيه معمولاْ

انگاری با آينه هاشون قهرن

ولی با بقيه فرقی ندارن

از قماش مردم اين شهرن

 

منم از جنس همون ديوونه هام

که لابد دل تو هم سوخته برام

آگه آدم نمی شم منو ببخش

من همينم ديگه ...معذرت می خوام!