نحن نقص عليك احسن القصص...يوسف/3

 

مردمكهايش منبسط مي شود.نورافكنها ناگهان به چشمها مي پاشند. راوي نشسته است روبروي مخاطب با صدايي كه به وضوح مبهم است.

 

 

چراغها را خاموش مي كنم

شب در گوشم مي خواند

ستاره ها سرانجام خورشيد را سر به نيست مي كنند

 

   

صدايي مي پيچد.دندانهايي دنده هايش را اره مي كنند.خوني در كلمات مي پاشد كه متن را گرم تر مي كند.

 

 

اخبار حوادث رانخوانده اي؟

نوجواني را گرگ خورده است

-مادر!خيالت راحت من كه برادري ندارم!

 

  

 به درك كه مخاطب ماتش برده چشمهاي متهم را شطرنجي كنيد.

 

در صدايم نه بره اي مي رقصد

نه پيغمبري با چشماني از زيتون

اين خمارآلوده را

حبه اي انگورهم

مست نمي كند

 

  

شايعه ها جدي شده است:شوخي خطرناك يا خودكشي؟ ضربه ي تيتر از تبر بدتر است.مخاطب تكان مي خورد سر جايش.

 

  

واتسون!

ذره بينت راخاموش كن

پيپت را روي اين متن تكان بده

و به تعطيلات برو

متاسفانه مقتول نمرده است

 

  

راوي چشمهايش را مي بندد.مخاطب جسدي مي خواهد با سينه يي له شده،لطفاً صفحه ي بعد!

 

 

از تخت پايين مي آيم و ترا مي خوانم

باگرمايي كه ممكن نيست

در زنانگي ام

مرداني پير شده اند

كوههايي آتش گرفته اند

و تو ايستاده اي

با پاره پيراهني كه مرا كور مي كند

 

  

خانم عزيز!از اين متن بيرون برويد.راوي مي لرزد وقتي عطر شما حتي در دستور زبان پيچيده است.

 

 

عصاي سفيدم را گم كردم

پيشانی سياهم با من است

دستهايم سالم ماند

پرتقالم خونين شد

خانم مجري!

مواظب باشيد

اشك آرايشتان را خراب مي كند

 

 

روايتهاي لعنتي را بيرون بريز.مخاطبانت متن را تكه پاره مي كنند وقتي هر كلمه بوي تندي مي دهد.

 

 

-چشم پزشكي كه كور شده

-گرگي كه عاشق است

-پيرزني كه هنوزمي سوزد

-شرلوك بزرگ با پرونده اي قطور

پيراهن پادشاه را چند تكه بايد كرد؟