مسابقات جام جهاني براي ايران مدتهاست به پايان رسيده و سخن گفتن از چند و چون بازيهاي تيم ملي در اين جام  ديگر كهنه شده است.آنچه در اين فرصت قصد نگارش آن را دارم نگاهي به سوء استفاده هاي نفرت آوري است كه گروهي در نقاب حمايت از تيم ملي فوتبال از احساس و عشق شور انگيز مردم اين سرزمين به نام ميهن و فرزندان قهرمانش مرتكب شدند.

 

آقاي محمد دادكان كه با تكيه زدن بر اريكه ي فدراسيون فوتبال و در سايه ي مديريتي استالينيستي سالها در عرصه ي اين ورزش سرمايه ساز هر چه خواست كرد و نكرد؛ پس از در انحصا ر گرفتن حق اعزام تماشاگران ايراني به آلمان با مشاركت دادن رانت خوار نامدار عرصه ي ورزش و هتلداري ايران اكبر غمخوارو به جيب زدن ميلياردها تومان پول به فكر افتاد تا ناگهان كار فرهنگي كند!!!

 

در همه جاي دنيا اگر قرار بر انجام يك كار ملي و به هزينه بيت الما ل باشد از نامداران و نخبگان آن عرصه نظرخواهي و مشورتي گرفته مي شود و سعي مي شود كاري در شان و در خور-كه بتوان با افتخار نام اثري ملي به آن داد -آفريده شود.

 

در وانفساي آماده سازي تيم ملي ايران و در حاليكه هيچ تيمي حاضر به بازي تداركاتي با ما نبود فدراسيون آقاي دادكان به صورتي پنهاني و مخفيانه و بر اساس شم و خوي دلال منشي كه در تارو پود آن فدراسيون رخنه كرده بود با  باند آقاي عليرضا عصار برا ي اجراي يك سرود ملي!!!براي تيم ملي قراردادي امضاكرد كه كسي از چند و چون آن سر در نياورد.

نگارنده از منابعي شنيده است كه مبلغ قرار داد براي سرود يادشده حدود سي ميليون تومان بوده است و تا قبل از اجرا هيچ كس اين اثر سترگ هنري را نشنيده بود و نظر حتي يكي از بزرگان عرصه ي ادب و هنر در مورد اين فاجعه ي هنري!!! استعلام نشده بود.

 

سراينده ي شعر اين ترانه كه پيشتر بي مايگي شعرهايش و عطش جنون آميز او براي شهرت عيان شده بود در اين كار چنان افتضاحي به بار آورده بود كه ديگر نمي شد در برابرش سكوت كرد.پس از پخش چند باره ي اين مثلاً ترانه از رسانه ي ملي ساعد باقري در راديو در موردآن موضع تندي گرفت و نگارنده نيز در گزارشي كه در روزنامه ي جام جم منتشر شد نظرگاه اقايان سهيل محمودي ؛ عبدالجبار كاكايي و مصطفي محدثي را در مورد اين شاهكار!جويا شدم كه هرسه عزيز بر بي مايگي آن  مهر تاييد گذاره بودند.

ناصر فيض در كتاب هفته نقدي تند براين ترانه !! نوشت و اسماعيل اميني در همشهري و رضا رفيع در جام جم هم اين فضاحت تاريخي را رسوا كردند.

 

تا آنجا كه راديو با دكتر شاهكار بينش پژوه سراينده ي اثر ملي فوق الذكر و مخترع قافيه هاي جديد تحفه و هديه!!! تماس گرفت و از او در مورد واكنش اهالي ادب و هنر پرسيد.

اين آقاي دكتر فروتن و صد البته هنرپژوه و بينش مند در كمال كم رويي به راديو گفته بود كه اصلا سهيل محمودي و رضا رفيع  و اسماعيل اميني وزن ادبي ندارند كه من بخواهم به نظرشان اهميت بدهم.البته در اين روزگار وزن ادبي را ميزان چانه زني با معاون فرهنگي فدراسيون فوتبال تعيين مي كند كه همين حضرت اقلام فرهنگي ! رايگاني را كه براي تبليغ ايران به خارج برده بودند به بهاي گزاف به ايرانيان مقيم اروپا فروختند!!!در اين روزگار وزن ادبي را همكاسگي با كساني كه براي كسب درآمد حاضر به فروش سهميه ي بليط ايران به مكزيكيها شدند تعيين مي كند.

 

اين شاهكار آفرين بزرگوار البته براي فرار از پاسخگويي در برابر فاجعه اي كه از طبع سرشاران تراوش كرده بود مدعي شد دكتر كزازي اين ترانه را شنيده و تاييد كرده است.

مير جلا الدين كزازي هم به همشهري گفت پس از شنيدن ترانه ي اين آقا شاهكار گل و گلاب به ايشان برخي ضعفهاي مشهود كاررا تذكر داده و از جمله گفته است كه تحفه و هديه را نمي شود قافيه كرد! و البته براي اقاي  دكتر جاي شكرش باقي بوده كه اين ترانه مثل خيلي از ترانه هاي امروزي كه لوس و بي نمك اند از كار در نيامده البته آقاي دكتر نفرموده اند وقتي اثري سرشار است از غلطهاي دستوري مي شود از لحن اسطوره اي و تقاخرهاي ملي آن دلخوش بود (يادمان نرود قرار بوده براي يك تيم ملي فوتبال ترانه بگوييم ديگر خرج كردن از اهورا و اهريمن و رستم و امثال آن چه معنايي دارد؟)

 

به نظر شما اگر در غنا و آنگولا هم قرار بود ترانه اي براي تيم ملي كشورشان بسازند اينهمه آبرو ريزي بار مي آمد و تازه آقاي دكتر ما با كمرويي محض! يك چيزي هم طلبكار باشد؟!!!