اگرچه سبز ترين باغ اين بر و بومم

هنوز همنفس بادهای مسمومم

 

چنين که از همه پيشانيم سياه تر است

به قول گفتنی انگار زنگی رومم

 

اگر چه شربت لبهای تو نصيب من است

چه روزها ست از آن شهد ناب محرومم

 

اگر که  با تو فراموش خاک مسرورم

وگرکه بی تو در آغوش خاک مغمومم

 

اگر اراده کنی سنگدلتر از کوهم

وگر اشاره کنی نرم خوتر از مومم

 

من ان ترانه ی بی معنی و هدر شده ام

مگر لبان تو روزی دهند مفهمومم

 

کجاست آينه بينی که فال ما را ديد

نگفت دوری از توست قسمت شومم